پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٢٤٤ - ٤ - عيادت ابو بكر و عمر، از فاطمه عليها السلام
سويد بن غفله مىگويد: زنان مهاجر و انصار، سخنان آتشين دخت نبىّ اكرم صلّى اللّه عليه و اله و سلم را براى مردانشان بازگو كردند و در پى آن گروهى از سران مهاجر و انصار حضور آن مخدره شرفياب شده و در مقام پوزشخواهى برآمدند و عرضه داشتند: اى بانوى بانوان! اگر ابو الحسن (على عليه السّلام) مسأله بيعت را پيش از آنكه ما پيمان و بيعتى را با كسى برقرار كنيم، به ما پيشنهاد كرده بود، هرگز به سراغ ديگران نمىرفتيم.
فاطمه عليها السّلام پاسخ داد: از من دور شويد! عذرهاى شما پذيرفته نيست و پس از اين همه تقصير، چه عذرى برايتان باقى مىماند.
٤- عيادت ابو بكر و عمر، از فاطمه عليها السّلام
صحابه و زنان آنها هر لحظه به عيادت فاطمه اطهر عليها السّلام مىآمدند ولى از آنجا كه آن مخدّره با ابو بكر و عمر قطع رابطه كرده و آنها را به حضور نپذيرفته و اجازه عيادت از خود را به آنان نداده بود، آن دو به عيادتش نيامدند ولى زمانىكه بيمارى زهراى مرضيه عليها السّلام شدّت يافت و در آستانه رحلت قرار گرفت ناگزير به عيادت او آمدند تا قبل از رحلت پاره تن رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلم كه خشم خود را از آنان، آشكارا اعلان داشته بود، به ديدارش نائل شوند تا اين لكه ننگ، بر تارك خليفه و دستگاه حكومتش تا قيامت باقى نماند. و با كسب رضايت زهرا عليها السّلام، خواستند بر انحراف خود پوشش نهاده و همه چيز با اين كار تمام شود و اندوه و مصيبت جناياتى كه انجام دادند، رفتهرفته به فراموشى سپرده شود.
روايت شده عمر به ابو بكر گفت: بيا به ديدار فاطمه برويم چرا كه ما او را به خشم آوردهايم، هر دو راه افتادند و از فاطمه عليها السّلام اجازه ورود خواستند،