پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٢٤٨ - ٦ وصيت زهرا به على عليه السلام
٦. وصيّت زهرا به على عليه السّلام
در آخرين لحظات حيات زهرا عليها السّلام وقت آن رسيده بود كه آن مخدّره رازهايى را كه در اين مدت در سينه نهان داشته بود در قالب وصيّتهاى لازم الاجراء با همسرش على عليه السّلام فاش سازد. از اينرو، عرضه داشت:
پسر عمو! من خبر مرگ خويش را دريافت كردهام و لحظه به لحظه به ديدار پدر بزرگوارم نزديكتر مىشوم، اكنون تو را به انجام خواستههايى كه در دل دارم سفارش مىكنم.
امام عليه السّلام به او فرمود: دخت رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلم! هرچه دوست دارى سفارش كن.
امام عليه السّلام بر بالين زهرا نشست و از افراد حاضر در خانه خواست خارج شوند و سپس فاطمه زهرا عليها السّلام لب به سخن گشود و عرضه داشت:
پسر عمو! بر اين باورم از آن زمانكه زندگى خود را با تو آغاز كردم، در خانهات دروغ نگفتم و به تو خيانت نورزيدم و از اطاعتت سر برنتافتم؟
امام على عليه السّلام فرمود:
حاشا! از چنين چيزى فاطمه جان! تو به عظمت خداوند آگاهتر و فردى نكوكارتر و پرواپيشهتر و گرامىتر و ترس و بيم تو از خدا بيشتر از آن است كه من تو را بر نافرمانىات مورد نكوهش قرار دهم. جدايى و از دست دادنت برايم بس دشوار است، ولى راه گريزى از آن نيست، به خدا سوگند! با رفتنت مصيبت جانسوز رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلم را يكبار ديگر برايم تازه كردى، بار جدايى و رحلت تو فوقالعاده سنگين است، همه از خداييم و به سوى خدا بازمىگرديم، مصيبت و فراق تو آن قدر اندوهبار است كه سختتر و دردناكتر و رنجآورتر و غمانگيزتر از آن وجود ندارد! مصيبتى است كه عزا و مصيبتى فراتر از آن نمىتوان سراغ داشت.