پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٢٤٥ - ٤ - عيادت ابو بكر و عمر، از فاطمه عليها السلام
حضرت بدانها اجازه نداد، خدمت على عليه السّلام آمدند و از او خواستند از زهرا برايشان اجازه ملاقات بگيرد و امام على عليه السّلام برايشان اجازه ورود گرفت و آنها را وارد خانه گرداند، آندو به زهرا عليها السّلام سلام كردند حضرت پاسخ سلام آنها را نداد، ابو بكر به سخن درآمد و عرضه داشت: اى محبوب دل پيامبر! به خدا سوگند! نزديكان رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلم نزد من، محبوبتر از نزديكان خودم بوده و تو نزد من از دخترم عايشه عزيزترى. كاش آن روز كه پدر بزرگوارت رحلت كرد، من نيز مرده بودم و پس از او زنده نمانده بودم، با شناختى كه من از شما دارم و به مجد و عظمت تو آگاهم، چگونه تو را از ميراث رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلم محروم مىسازم؟ من خود، از پدرت رسول اكرم صلّى اللّه عليه و اله و سلم شنيدم مىفرمود:
ما پيامبران ميراث نمىنهيم، آنچه از ما باقى مىماند صدقه است.
فاطمه عليها السّلام فرمود:
اگر حديثى را از رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلم برايتان بازگو كنم آن را خواهيد پذيرفت و بدان عمل خواهيد كرد؟
گفتند: آرى؛
حضرت فرمود:
«نشدتكما اللّه، ألم تسمعا رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله و سلم يقول: رضا فاطمة من رضاي، و سخط فاطمة من سخطي، فمن أحبّ فاطمة إبنتي فقد أحبّني و من أرضى فاطمة فقد أرضاني، و من أسخط فاطمة فقد أسخطني؟»؛
شما را به خدا سوگند مىدهم! آيا شما دو تن از رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلم نشنيديد كه مىفرمود: خشنودى فاطمه از خشنودى من، و خشم فاطمه از خشم من است، آن كس كه دوستدار فاطمه است، مرا دوست داشته و كسىكه زهرا را خشنود كند مرا خشنود ساخته است و هركه او را به خشم آورد، مرا خشمگين كرده است؟