پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٧٥ - ٥ ولادت پرشكوه فاطمه عليها السلام
ولادتش بسر مىبرد. هنگام ولادت فرزند كه فرارسيد كسى را نزد زنان قريش و بنى هاشم فرستاد تا نزدش حضور يافته و امورى را كه زنها در آن شرايط بايد انجام دهند، به عهده گيرند، ولى آنان با فرستادن شخصى نزد خديجه اظهار داشتند: از آنجا كه تو از گفته ما نافرمانى كرده و سخن ما را پذيرا نشدى و با محمد، يتيم فقير و تهيدست ابو طالب پيمان زناشويى بستى، نزدت نخواهيم آمد و كارى برايت انجام نخواهيم داد.
با شنيدن اين سخنان، غم و اندوه به دل خديجه راه يافت، در همين اثناء چهار زن بلند قامت شبيه زنان بنى هاشم بر او وارد شدند، خديجه از ديدن آنها بيمناك شد، يكى از آنان لب به سخن گشود و گفت: خديجه! نترس؛ ما فرستادگان پروردگارت بهسوى تو و خواهران توييم، من ساره و اين بانو آسيه دخت مزاحم كه همدم تو در بهشت است و اين زن، مريم دختر عمران، و ديگرى كلثم خواهر موسى بن عمران است. خداى متعال ما را نزد شما فرستاده تا امورى را كه زنان در مورد شما بايد انجام دهند، بر عهده گيريم.
بدين ترتيب، يكى از آنان سمت راست خديجه و ديگرى سمت چپ و نفر سوم روبرو و چهارمين تن پشت سر آن حضرت قرار گرفت.
و زهراى اطهر ديده به جهان گشود، وقتى روى زمين قرار گرفت، نور رخش خانههاى مكه را پرتوافكن ساخت. زنى كه روبروى وى قرار داشت نوزاد را گرفت و با آب كوثر شستشو داد و دو قطعه پارچه سفيد خارج ساخت در يكى نوزاد را پيچيد و با ديگرى روى او را پوشاند و سپس وى را به سخن آورد و فاطمه زهرا عليها السّلام شهادتين را بر زبان جارى ساخت و سپس بر آنان سلام كرد و هريك را با اسم نام برد و آنها بر او لبخند زدند و گفتند: خديجه! نوزاد پاك و مطهر و پيراسته و خجستهات را بستان، ولادت اين فرزند و فرزندانى كه