پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ١٥١ - ١ ماجراى سقيفه
حسدى از ناحيه بشير در مورد پسر عموى خويش ميان مردم، وى را به شدت مورد اعتراض قرار داد و گفت: بشير بن سعد، با حسد و كينهاى كه در مورد پسر عموى خود به دل دارد، بر او دشوار مىآيد پسر عمويش پس از رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلم زمام خلافت را به دست گيرد، به همين دليل، در نقش كسى ظاهر شده كه نمىخواهد با صاحب حق، به كشمكش بپردازد و سپس اظهار داشت:
بشير! چه نيازى به اين كار داشتى؟ تو با اين سخنان در حقيقت، با زمامدارى پسر عمويت سعد بن عباده به رقابت پرداختى.
ستيزهجويى به همين مقدار پايان نيافت، بلكه اسيد بن حضير يكى از سران اوس به پا خاست و با سخنان خود، احساس حقد و كينههاى جاهليّت را در دلها برانگيخت و به بيان اختلافات و تعصّبات دو قبيله أوس و خزرج كه، بخشش و گذشت آيين اسلام، آنها را خاموش ساخته بود، پرداخت و أوس را مخاطب قرار داد و گفت: اوسيان! به خدا سوگند! اگر سعد بن عباده را براى يكبار به زمامدارى خويش برگزينيد، براى هميشه خزرجيان بر شما فخر و مباهات مىكنند و در امر خلافت هيچگونه حقى براى شما قائل نخواهند شد.
ابو بكر [در اينجا] نيز با بهرهورى از نعرههاى بشير بن سعد كه به اين تقسيمبندى دست زد، با يك دست خود عمر بن خطاب و با دست ديگرش ابو عبيده را گرفت و فرياد زد: مردم! اكنون اين عمر، و اين نيز ابو عبيده، با هر يك مىخواهيد بيعت كنيد، پس از پياده شدن نقشهاى كه از قبل ميان آن سه تن طراحى شده بود، حباب بن منذر بپا خاست و اظهار داشت: انصار! شما موقعيت خويش را حفظ كنيد و به سخنان اين مرد و هوادارانش گوش فرا ندهيد كه هيچگونه حقى براى شما در خلافت قائل نيستند، عمر از سخنان حباب به خشم آمد و از جا بلند شد و گفت: ما دوستداران و خويشان