پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٩٩ - ٣ على عليه السلام و خواستگارى از زهرا عليها السلام
٣. على عليه السّلام و خواستگارى از زهرا عليها السّلام
امام على عليه السّلام در انديشه خواستگارى حضرت زهرا عليها السّلام بود ولى بر سر دو راهى فقر و محروميّت و تنگدستى كه خود و جامعه اسلامى با آن دست به گريبان و سبب شده بود، وى را از انديشه ازدواج خارج ساخته و به خود و نگرانىهاى تشكيل خانواده مشغول سازد و بين واقعيت موجود خود كه بيست و يك سال از عمر شريف وى سپرى مىشد،[١] باقى مانده بود و زمان آن رسيده بود با فاطمهاى كه جز على همتايى نداشت و كسى نيز جز فاطمه لايق همسرى على نبود، ازدواج كند، زيرا در دنيا همتايى براى زهراى مرضيّه يافت نمىشد.
روزى امام على عليه السّلام به مجرد اينكه دست از كار كشيد، شتر آبكش خود را باز كرد و آن را به سوى خانه آورد و در آنجا بست، سپس به سمت منزل رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلم كه آن روز در خانه امّ سلمه شرف حضور داشت، رهسپار شد در اثنايى كه امام على عليه السّلام در مسير راه بود فرشتهاى از آسمان، فرمان الهى را بر پيامبر نازل كرد كه نور را به تزويج نور، يعنى فاطمه را به ازدواج على عليه السّلام درآورد.[٢]
على عليه السّلام در خانه را به صدا درآورد، امّ سلمه گفت: كيست؟ رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلم به امّ سلمه فرمود: «امّ سلمه! به پا خيز و در را به روى او بگشا و به وى اجازه ورود بده، اين شخص مردى است كه خدا و رسول، او را دوست دارند و او نيز دوستدار خدا و رسول است.» امّ سلمه عرض كرد: پدر و مادرم فدايت! كسى را كه با اين اوصاف
[١] . ذخائر العقبى ٣٦.
[٢] . معانى الاخبار ١٠٣، خصال ٦٤٠، امالى صدوق ٤٧٤، بحار الانوار ٤٣/ ١١١.