پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٩٨ - ٢ خواستگارى
حضرت زهرا عليها السّلام در كودكى در پختگى انديشه و رشد عقلى داراى امتياز و برترى بود، خداى متعال به آن مخدّره خردى كامل، هوشى سرشار، فراستى فوقالعاده و موهبتهاى بسيارى عطا كرده و از فضايل برجستهاى برخوردار بود و در سايه پربركت پدر بزرگوارش نبىّ اكرم صلّى اللّه عليه و اله و سلم هر روز بالندگى مىيافت، تا به سنّ كمال رسيد!
با فرارسيدن سال دوّم هجرت پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و اله و سلم كه نشانههاى استقرار و آرامش مسلمانان در مدينه نمودار گشت، آن دسته از بزرگان قريش كه از فضيلت و سابقه در اسلام و جاه و مقام و دارايى برخوردار بودند، زهراى مرضيّه را از پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و اله و سلم خواستگارى كردند. و حضرت به گونهاى مناسب دست ردّ به سينه آنها نهاد و به هريك از آنان كه نزدش مىآمدند مىفرمود:
«در ارتباط با ازدواج زهرا منتظر فرمان خدا هستم.» و به گونهاى از آنان رويگردان مىشد كه تصور مىكردند رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلم بر آنان خشمگين شده است.[١] پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و اله و سلم زهرا اطهر را براى على ذخيره كرده بود و علاقه داشت وى از فاطمه خواستگارى كند.[٢]
از بريده منقول است كه گفت: ابو بكر از فاطمه زهرا عليها السّلام خواستگارى كرد، رسول اكرم صلّى اللّه عليه و اله و سلم در پاسخ او فرمود: «فاطمه از سنّ لازم برخوردار نيست و من در ارتباط با ازدواج او در انتظار مقدّرات الهى هستم.»
عمر در مسير راه به او برخورد، ابو بكر ماجرا را با وى در ميان گذاشت، عمر در پاسخ وى گفت: پيامبر دست ردّ بر سينهات نهاده. آنگاه عمر خود، به خواستگارى فاطمه رفت كه رسول اكرم صلّى اللّه عليه و اله و سلم خواسته او را نپذيرفت.[٣]
[١] . كشف الغمّه ١/ ٣٥٣.
[٢] . همان ١/ ٣٥٤.
[٣] . تذكرة الخواص ٣٠٦.