پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٥٠ - ٣ بخشش و ايثار
فرشتگان را مأموريت داده كه زهرا را از هر سو حفاظت كنند، اين فرشتگان در دنيا و كنار قبر و هنگام مرگ، از او جدا نمىشوند و بر او و پدر و همسر و پسرانش درود فراوان نثار مىكنند، هركس مرا پس از رحلتم زيارت كند، گويى در زندگى به زيارتم آمده و آنكس كه فاطمه را زيارت كند، چنان است كه مرا زيارت كرده و آنكه على بن ابى طالب را زيارت كند، گويى به زيارت فاطمه نائل شده است و هركس به زيارت حسن و حسين رود، گويى على را زيارت كرده و هركس فرزندان حسن و حسين را زيارت نمايد، چنان است كه خود آندو بزرگوار را زيارت كرده است.
بدين ترتيب، عمّار گردنبند را با مشك معطّر ساخت و در بردى يمانى پيچيد و آن را به «سهم» غلام خود كه او را از سهميه اموال خيبر خريدارى كرده بود، سپرد و بدو گفت: اين گردنبند را بستان و تقديم رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلم نما و خود نيز از آن پيامبر هستى، غلام گردنبند را گرفت و آن را خدمت رسول اكرم صلّى اللّه عليه و اله و سلم آورد و حضرت را در جريان سخنان عمّار قرار داد. پيامبر صلّى اللّه عليه و اله و سلم فرمود: «نزد فاطمه بشتاب و اين گردنبند را به او بده و خود نيز در خدمت فاطمه باش.»
غلام، گردنبند را نزد فاطمه آورد و فرموده رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلم را به عرض وى رساند، فاطمه زهرا عليها السّلام گردنبند را گرفت و غلام را نيز آزاد كرد و غلام لبخندى زد، فاطمه عليها السّلام فرمود: غلام چرا خنديدى؟ عرضه داشت: بركات زياد اين گردنبند مرا به خنده واداشت، چرا كه اين گردنبند گرسنهاى را سير كرد و برهنهاى را لباس پوشاند و مستمندى را بىنياز ساخت و غلامى را آزاد كرد و سرانجام به صاحبش برگشت.»[١]
[١] . بحار الانوار ٤٣/ ٥٦- ٥٨.