پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ١٢٣ - الف - خانهدارى
سى سه بار الحمد للّه و سى و چهار بار اللّه اكبر بگوييد.
در روايت ديگرى آمده است: وقتى زهرا عليها السّلام وضعيت خود را به عرض پدر رسانيد و كنيزكى از حضرت خواست، رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلم به گريه افتاد و فرمود:
فاطمه جان! سوگند به خدايى كه مرا به حق مبعوث گرداند، چهارصد تن انسان گرسنه و بدون لباس در مسجد بهسر مىبرند، اگر از خداى خويش بيم نداشتم آن چه را درخواست كردى به تو مىدادم، فاطمه جان! من نمىخواهم اجر و ثواب تو نصيب يك كنيزك شود، ولى از آن بيم دارم كه على بن ابى طالب فرداى قيامت در پيشگاه خدا وقتى حق خويش را از تو مطالبه مىكند، با تو به احتجاج برخيزد و سپس ذكر تسبيح را به او آموخت.
امير مؤمنان عليه السّلام به فاطمه عليها السّلام فرمود: فاطمه جان! تو به قصد خواستهاى دنيايى خدمت پيامبر رفتى، ولى خداوند اجر و پاداش آخرت را به ما ارزانى داشت.[١]
روزى رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلم بر على عليه السّلام وارد شد، ملاحظه كرد او و فاطمه با دستاس سنگى آرد تهيه مىكنند، پيامبر به آنان فرمود: كدام يك خسته شدهايد؟
على عليه السّلام عرضه داشت: فاطمه خستهتر است. رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلم به فاطمه عليها السّلام فرمود:
دخترم بهپا خيز. فاطمه بهپا خاست و پيامبر جاى او نشست و در گرداندن آسيا و آرد كردن گندم با على عليه السّلام همكارى نمود.[٢]
از جابر بن عبد اللّه انصارى روايت شده گفت: رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلم ديد فاطمه ردايى از جلّهاى شتر پوشيده و با دستان خود آسيا مىگرداند و فرزندانش را شير مىدهد، از ديدن اين منظره اشك در چشمان مباركش حلقه زد و فرمود:
[١] . بحار الانوار ٤٣/ ٨٥.
[٢] . همان ٤٣/ ٥٠.