پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٦٧ - ٢ ازدواج پيامبر با خديجه
فرمانروايى بخشيد و در سرزمينى كه بسر مىبريم به ما بركت عنايت فرمود.
اينك برادرزاده من- يعنى محمد- فردى است كه هيچيك از مردان قريش قابل سنجش با او نيست و با هركس مقايسه گردد، برتر از او خواهد بود، وى در بين آفريدگان خدا نظيرى ندارد، هرچند از مال و ثروت چندانى برخوردار نيست ولى مال و ثروت، همچون سايهاى از بين رفتنى است. اكنون، او به خديجه و خديجه به وى تمايل دارد و ما به جهت رضايت و دستور او، براى خواستگارى وى نزدت آمدهايم و مهريه خديجه بر عهده من است و هرگاه مطالبه كرديد آن را خواهم پرداخت، به خداى كعبه سوگند: [محمد] از توفيقى بس بزرگ و آيينى فراگير و انديشهاى كامل برخوردار است.»
سپس ابو طالب سكوت كرد و عموى خديجه كه فردى انديشمند بود به ايراد سخن پرداخت، ولى هنگام سخن گفتن به لكنت زبان افتاد و از پاسخ دادن به ابو طالب ناتوان ماند و از اين حادثه مات و مبهوت شد و خديجه خود، سخن را ادامه داد و خويشتن را به ازدواج رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلم درآورد.[١]
نقل شده خديجه عليها السّلام در امر ازدواجش، به پسر عموى خود ورقه وكالت داد، زمانى كه ورقه با شادى و سرور به منزل خديجه بازگشت، خديجه به او نگريست و گفت: پسر عمو خوشآمدى، كار را انجام دادى؟ پاسخ داد: آرى، بر تو مبارك باد. كارهايت را به من سپردهاى و من وكيل توام. اگر خدا بخواهد فردا صبح تو را به ازدواج محمد درخواهم آورد.[٢]
وقتى ابو طالب با خواندن خطبه معروف خويش، عقد ازدواج را به انجام رساند، رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلم به پا خاست تا همراه ابو طالب از آنجا خارج شود كه
[١] . بحار الانوار ١٦/ ١٤، تذكرة الخواص/ ٣٠٢.
[٢] . همان ١٦/ ٦٥.