پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ١٤٣ - ٤ سفارش لحظه وداع
على عليه السّلام فرمود: به خدا سوگند! آنگاه كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلم به گريه افتاد و از چشمان مباركش باران اشك باريد و محاسن مبارك و روپوش روى بدنش را تر كرد، تصور كردم قطعهاى از بدنم جدا شده است، در همان حال زهرا در كنار پدر نشسته بود و از او جدا نمىشد و سر مبارك پيامبر در آغوش من قرار داشت و به من تكيه داده بود و حسن و حسين از راه رسيده و صدا به گريه و شيون بلند كردند.
امام على عليه السّلام فرمود: اگر بگويم جبرئيل در آن لحظه در آن خانه بود، گزاف نگفتهام زيرا من صداى گريه ناآشنايى را مىشنيدم و بىترديد مىدانم صداى فرشتگان بود، زيرا جبرئيل در چنين لحظاتى هيچگاه از رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلم جدا نمىشود، من در آن روز چنان گريهاى از فاطمه ديدم كه به گمانم آسمانها و زمين به حالش گريستند.
سپس پيامبر صلّى اللّه عليه و اله و سلم رو به فاطمه كرد و فرمود[١]: دخترم! خدا جانشين من بر شماست و او بهترين جانشين است، سوگند به كسى كه مرا به حق مبعوث گرداند، عرش الهى و فرشتگان پيرامون عرش و آسمانها و زمين و آفريدههاى موجود در آنها، با گريه تو، به گريه درآمدند، فاطمه جان! به خدايى كه مرا به حق برانگيخت، تا من وارد بهشت نشوم، ورود خلايق به بهشت حرام است، و تو پس از من نخستين فردى هستى كه با پوشش، آراسته و مزّين وارد بهشت خواهى شد.
فاطمه جان! چنين مقامى بر تو تهنيت باد! سوگند به آنكس كه مرا به حق مبعوث به رسالت كرد، در آن روز دوزخ چنان دمى برمىآورد كه همه فرشتگان مقرّب و پيامبران مرسل از بيم آن، از هوش مىروند، در آن لحظات به دوزخ اعلان مىشود: اى دوزخ! خداوند جبّار به تو دستور مىدهد به عزّتم سوگند! سكون و آرامش ياب تا فاطمه دخت محمد صلّى اللّه عليه و اله و سلم عبور كند و وارد بهشت گردد ... به خدايى كه مرا به حق به رسالت برگزيد، حسن و حسين نيز وارد
[١] . بحار الانوار ٢٢/ ٤٩٠، بخش اخير اين حديث را در صحيح بخارى، كتاب الفتن، احاديث ١- ٥ ببينيد.