پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٤٧ - ٣ بخشش و ايثار
خانه فاطمه در جوار خانه رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلم كه ويژه خود و همسرانش بود، قرار داشت. پيامبر فرمود: «بلال! بپا خيز و اين مرد را به خانه فاطمه راهنمايى كن.»
مرد عرب به اتفاق بلال راهى شد وقتى به در خانه زهرا رسيد با صداى بلند فرياد زد: درود بر شما اى اهل بيت نبوّت، كه جايگاه آمد و شد فرشتگان و محل فرود آمدن قرآنيد كه از پيشگاه پروردگار جهانيان توسط جبرئيل امين نازل گرديد.
فاطمه عليها السّلام در پاسخ فرمود: «بر تو نيز درود، شما كيستى؟»
عرض كرد: پيرمردى عربم از راهى دور خدمت پدر بزرگوارتان سرور كائنات رسيدم هم او كه به بهشت مژده مىدهد. اى دخت پيامبر! من اينك، تن پوشى با خود نداشته و گرسنهام، مرا از اين گرفتارى رهايى بخش، خدا تو را مشمول رحمت خويش گرداند.
در آن ايّام زهراى اطهر و على و رسول اكرم عليها السّلام سه روز غذايى تناول نكرده بودند و پيامبر از وضعيت على و زهرا آگاه بود. فاطمه عليها السّلام پوست گوسفندى را كه با برگ درخت «سلم»، دباغى شده بود و شبها امام حسن و امام حسين عليهما السّلام بر آن مىخوابيدند نزد فقير آورد و بدو فرمود: «اى مرد! اين پوست را بگير شايد خداوند چيزى بهتر از آن نصيب تو گرداند.» مرد عرب عرضه داشت:
اى دخت رسول خدا! من از گرسنگى نزدت شكوه كردم و شما پوست گوسفندى به من مىدهى، با شكم گرسنهام چه كنم؟
بلال مىگويد: وقتى زهراى مرضيّه اين سخن را از فقير شنيد، دست برد و گردنبندى را كه فاطمه دختر حمزة بن عبد المطلب عموى پدرش به وى هديه كرده بود، از گردن خود جدا كرد و به سمت مرد عرب انداخت و فرمود: «اين گردنبند را بستان و آن را بفروش، شايد خداوند بهتر از آن را به تو عوض دهد.»