پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٢٠٤ - عكس العمل خليفه
عمر گفت: اگر اينكار را انجام داده بودى قدرت خود را تضعيف كرده و به اطرافيانت اهانت روا داشته بودى و من تنها دلم در حق تو سوخت.
ابو بكر گفت: واى بر تو! با سخنان دخت پيامبر چه كنيم؟ مردم منظورش را از سخنان وى مىفهمند و به خيانتهاى ما پى مىبرند؟
عمر گفت: نترس، اين موج به گونهاى فرومىنشيند و مىگذرد كه گويى هيچ اتفاقى نيفتاده، ابو بكر با دست خود به شانه عمر زد و گفت: تو چه گرههاى سختى را مىگشايى و سپس نماز همگانى اعلان كرد و مردم گرد آمدند و بر فراز منبر رفت و گفت: مردم! اين هياهو چيست كه به هر سخنى گوش مىسپاريد؟ اين آمال و آرزوها كجا در زمان رسول خدا مطرح بود؟ هر كس شنيده بگويد و هركس ديده گواهى دهد! او به روباهى مىماند كه شاهدش دم اوست و كانون همه فتنههاست، او مىخواهد فتنه و درگيرىها را پس از فرسودگى و كهنگى از سر بگيرد، و از اين و آن كمك مىخواهد و زنان را به يارى مىطلبد، وى به امّ طحال مىماند كه از ديد او محبوبترين كسانش، پليدى و آلودگى است. اگر بخواهم سخن مىگويم و اسرار را فاش مىكنم، ولى تا زمانىكه با من كارى نداشته باشند، سكوت خواهم كرد.
آنگاه رو به انصار كرد و گفت: اى جماعت انصار! سخنان برخى كمخردان و ابلهانتان را شنيدهام، در صورتىكه شما بيش از هركس بايد پايبند پيمان رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلم باشيد، شما همان كسانى هستيد كه پيامبر به شهرتان آمد و به او پناه داديد و ياريش كرديد، به هوش باشيد! من كسى نيستم كه دست و زبانم را به زيان افرادى كه درخور نكوهش نباشند، بگشايم. با گفتن اين