پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٢٤٦ - ٥ واپسين لحظات
گفتند: درست است، ما اين حديث را از رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلم شنيدهايم.
حضرت فرمود:
«فإنّي اشهد اللّه و ملائكته أنّكما أسخطتماني و ما أرضيتماني و لئن لقيت النبي صلّى اللّه عليه و اله و سلم لأشكونّكما اليه»؛
خدا و فرشتگانش را گواه مىگيرم كه شما دو تن مرا به خشم آورده و در صدد خشنوديم برنيامديد. اگر پيامبر صلّى اللّه عليه و اله و سلم را ديدار كنم شكايت شما را نزدش خواهم برد.
ابو بكر عرضه داشت: فاطمه! من از خشم خدا و خشم تو به پروردگار پناه مىبرم و سپس به گريه افتاد.
فاطمه زهرا عليها السّلام فرمود: به خدا سوگند! پس از هر نمازى كه مىگزارم شما دو تن را نفرين مىكنم. ابو بكر گريهكنان بيرون رفت و مردم گرد او جمع شدند، به آنان گفت: هر كدام از شما شب را در كنار خانوادهاش به آرامش بسر مىبرد و روزگار را به شادمانى مىگذراند، امّا مرا با انبوه گرفتارىهايم دست به گريبان رها ساختهايد، اكنون من بيعت با شما را نمىخواهم، بيعت خود را از من بازستانيد.[١]
٥. واپسين لحظات
در آن روز كه مرغ روح بلند فاطمه دخت رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلم به آسمانها پر كشيد، حضرت در بستر افتاده و پدر بزرگوارش را در خواب ديده بود كه بدو مىفرمايد: دخترم! مشتاق ديدار توام نزدم بشتاب و سپس به او فرمود: فاطمه جان! تو امشب مهمان من هستى.
[١] . الامامة و السياسة ١/ ٣١.