پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ١٦٦ - دومين راهكار رويايى با مخالفت امام عليه السلام
حزب اموى را با پول و اعطاى پست و مقام و حاكميت دادن پسر ابو سفيان، خريدارى مىكردند، نبايد بعيد دانسته و آن را ناديده گرفت. در تاريخ آمده است: وقتى ابو بكر به خلافت دست يافت، ابو سفيان گفت: ما را به ابو فصيل چكار؟ خلافت مربوط به فرزندان عبد مناف است هنگامىكه به ابو سفيان خبر دادند كه ابو بكر به پسرت فرمانروايى داده، در پاسخ گفت: بنابراين، حق خويشاوندىاش را بهجا آورده است.[١]
دومين راهكار: رويايى با مخالفت امام عليه السّلام
حزب حاكم براى از ميان بردن عنصر دومى كه سبب قدرت و توان جناح مخالف مىشد، بر سر دو راهى قرار گرفت:
١- در موضوع خلافت: به هيچوجه جايگاه و ارزشى براى اصل خويشاوندى با رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلم قائل نشود كه در اينصورت رداى قانونى را كه ابو بكر در سقيفه بر اندام خلافت خود پوشانده بود، برمىكند.
٢- خود، به تناقضگويى افتد و بر اصول اعلان شده در سقيفه همچنان پاىبند بماند و هيچگونه حقى براى بنى هاشم منظور ندارد و در برابر بزرگان مسلمانان، امتيازى براى آنان قائل نشود و يا وقتى قائل شود كه مخالفت آنان، با حكومت و خلافت وقت كه مردم با آن بيعت كرده بودند، نوعى رويارويى تلقى شود و بدين ترتيب كسى به يارى آنان برنخيزد.
هيئت حاكمه راه دوم را برگزيد تا بر آراء و نظرياتى كه در گردهمايى انصار ترويج كرده بودند، پابرجا بمانند و مخالفان را به اين بهانه كه مخالفتشان
[١] . تاريخ طبرى ٤/ ٢٨.