پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ١٦٤ - ٢ نتايج سقيفه
ضد حكومت موجود، يارى مىداد.
يكى: پيوستن احزاب مخالفى مانند: امويان و افرادى نظير مغيرة بن شعبه به على عليه السّلام، كه آراء خود را به معرض فروش گذاشته و بر سر سوداى آنها با بهاى گزاف، با جناحهاى گوناگونى وارد مذاكره و گفت و گو شده بودند، اين واقعيت را از سخنانى كه ابو سفيان روز ورودش به مدينه در مورد خلافت برآمده از سقيفه، عنوان كرد و گفت و گويى كه با على عليه السّلام داشت مىتوان به خوبى دريافت، زيرا ابو سفيان امام عليه السّلام را به شورش ترغيب مىكرد، ولى خود به خليفه تمايل داشت و زمانىكه خليفه اموال مربوط به مسلمانان را كه ابو سفيان در سفرش جمعآورى كرده بود به خودش بخشيد و او نيز سكوت اختيار كرد، پرده از اين حقيقت برمىدارد. بدين ترتيب، زراندوزى و مالپرستى، سايه شوم خود را بر سر گروهى از مردم آن روز فرو افكنده بود.
پر واضح است كه على عليه السّلام اگر دست به چنين كارى زده بود با هزينه كردن خمس و محصولات مزارع خود در مدينه و درآمد كلان فدك كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلم آن را برايش به جاى نهاده بود، به خوبى مىتوانست خواستههاى اين افراد را برآورده سازد.
دوم: جنبه ديگر مقاومتى كه على عليه السّلام امكانات آن را در اختيار داشت و در سخن خود بدان اشاره مىكند آنجا كه فرمود:
«احتجّوا بالشجرة و أضاعوا الثمرة»؛
پايه استدلال آنان (مهاجران) درختى بود كه ميوهاش را از بين بردند.
منظور از سخن حضرت اين بود در آن روز افكار عمومى كه يكپارچه در ستايش اهل بيت پيامبر و اعتراف به برترى و حقانيت و خويشاوندى آنان