صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٤٩١ - چمران در اين دنيا شرف را بيمه كرد
به سر نوشت ديگران مبتلا بشويد. من نمىخواستم كه آنها هم اين سرنوشت را داشته باشند. من در حالات همهتان مطالعه كردم و مىكنم و نمىخواهم كه منتهى بشود آن رأيى كه من دارم به اينكه شما- خداى نخواسته- ديگر در فكر اسلام نيستيد، و همه فكر خود هستيد. مگر من و شما چند سال ديگر هستيم؟ مگر شماها چه قدر مىخواهيد عمر بكنيد؟ مگر شما هر مقامى هم پيدا بكنيد از مقام رضا خان و محمد رضا خان بيشتر مىشود؟ عبرت بگيريد! عبرت بگيريد از اين حوادث تاريخ. تاريخ معلم انسان است.
تعليم بگيريد از اين حوادثى كه در دنيا واقع مىشود. شماها چند سال ديگر نيستيد در اين عالم، چمران [١] هم نيست؛ چمران با عزت و عظمت و با تعهد به اسلام جان خودش را فدا كرد و در اين دنيا شرف را بيمه كرد و در آن دنيا هم رحمت خدا را بيمه كرد؛ ما و شما هم خواهيم رفت. مثل چمران بميريد. مثل اين سربازهايى كه در مرزها كشته مىشوند بميريد. اين وصيتنامههايى كه اين عزيزان مىنويسند مطالعه كنيد. پنجاه سال عبادت كرديد، و خدا قبول كند، يك روز هم يكى از اين وصيتنامهها را بگيريد و مطالعه كنيد و تفكر كنيد. اين جوانهاى ما كه عليل شدند الآن هم وقتى مىآيند از من مىخواهند كه دعا كنم كه اينها شهيد بشوند؛ پايش را از دست داده، عصا زير بغلش هست، لكن گريه مىكند و مىخواهد كه دعا كنيم كه شهيد بشود. از اينها يك قدرى تعلم پيدا كنيد.
چرا من به شما عرض كردم كه يك مطلبى كه بر خلاف ضرورت اسلام است و بر خلاف نص قرآن است، و از يك گروهى صادر شده است با اسم و رسم، [٢] من دعوت كردم كه از اينها حسابتان را جدا كنيد، نكرديد؟ آن آقا، [٣] من كراراً به او گفتم كه حسابت را از اين منافقين جدا كن و اعلام كن به اينكه شماها از اسلام نيستيد و شماها به من ارتباط نداريد، نپذيرفت، و ديد آنچه ديد. و من اميدوارم كه توبه كند تا خداى تبارك و تعالى او را بيامرزد و در آن عالم روسياه نباشد. شما الآن وقت داريد. وقت توبه باقى است وقت
[١] شهيد مصطفى چمران
[٢] اشاره به «جبهه ملّى ايران»
[٣] آقاى ابو الحسن بنى صدر.