صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٦٩ - اهميت امر قضا و مشكلات آن
است كه در اسلام شايد در رأس مسائل باشد و سر و كارش با جان مردم است، با مال مردم است، با نواميس مردم است. اين از مسائل بسيار مشكل و حلش هم بسيار مشكل. و شرايط قاضى هم خيلى زياد [است] و ما امروز آن قدر قاضى كه داراى همه شرايط باشد نداريم، ولى خوب، مشغولاند به اينكه ان شاء اللَّه تهيه كنند. لكن آنهايى كه حالا متكفل هستند و تشخيص داده شدند، چه در قم و در تهران، به اينكه صلاحيت اينكه رسيدگى بكنند دارند، اينها بايد بسيار توجه به اين معنا بكنند كه امروز آنكه هدف اولى است، روحانيت است. براى همه اين دستجات آنكه هدف اولى است كه مىخواهند در جامعه اينها را منزوى كنند و كنار بگذارند روحانييناند.
چنانچه اين قضاتى كه سر و كارشان با مردم و با مجرمين است، آنها هم اهل اين هستند كه داد و قال بكنند و اظهار نگرانى بكنند و اين مسائلى كه مىگوييد، اگر بنا باشد- خداى نخواسته- يك وقت يك جايى يك خلافى واقع بشود، خوب، اين خلاف را آنها دامنمىزنند، تبليغ مىكنند و چه مىكنند، زياد جلوه مىدهند؛ اين طور نيست كه يك مردمى باشند متعهد به اسلام باشند كه نخواهند دروغ بگويند. همين ديشب يا ديروز بود كه يك آقايى به من گفت كه من رفتم منزل فلان شخصيت، وقتى از پيش آن شخص بيرون آمدم، بعضى از اشخاصى كه در دفتر اين آقا بودند گفتند كه شكنجه شده، اگر بخواهيد ببينيد اينجا يكى هست. ايشان گفتند بله من مىخواهم ببينم. ايشان گفتند كه من رفتم ديدم كه يك شخصى روى [بدنش] را باز كرد آنجا، گفت كه اينها با سيگار هست و من را داغ كردند، من را چه كردند و اسم فلان آدم هم با همين سيگار رويش ثبت بود. اسم يكى از مقامات محترم قضايى، اسم او را مىگفت. آن شخص مدعى بود كه اينها را با سيگار اين جورى كردند و من را شكنجه كردند و داغ كردند و آن اسم هم رويش بود؛ يعنى، آن اسم را به قول او با سيگار آنجا نوشته بودند. ايشان گفتند كه من ابتداءً به نظرم آمد كه خالكوبى كردند. بعد با او صحبت كردم گفتم كه كى شما را گرفت. گفت كه يك دستهاى تو بيابان آمدند و يك اتومبيل بود و من را گرفتند و شكنجه كردند و چه گفتند. خوب شناختى آنها را؟ گفت نه، سر و كلهشان را بسته بودند آنها. گفتم كه