صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٤٥٠ - دعوت جبهه ملى به قيام در مقابل قرآن
اسلام پيش آنها مطرح نبوده است. آنچه مطرح بوده است، اگر راست بگويند، همان ملى گرايى بوده است. و من در اين هم شك دارم! براى اينكه افرادى كه سر دسته اينها بودند و به ملى گرايى معروف بودند [١] ما ديديم كه بر ضد ملت اينها قيام كردند. الآن هم كه در خارج هستند دعوت مىكنند كه بر ضد اين ملت، قدرتها فعاليت كنند. و اين قدرتهاى بزرگ هم همه جور چيزى دارند! ملى هم دارند؛ مذهبى هم دارند؛ معمم هم دارند. من آن چيزى كه بسيار مورد تعجبم است اين نيست كه در اعلاميه «جبهه ملى» براى لايحه «غير انسانى» [به اصطلاح او] قصاص، يعنى حكم غير انسانى قرآن!، يعنى حكم غير انسانى اسلام!، اعلاميه بدهند و مردم را دعوت كنند كه أيها الناس بياييد، در مقابل اسلام قيام كنيد و استقامت كنيد. من از آنها همچو توقعى داشتم و دارم. اما بعضى كه اعلاميه دادند و تأييد كردند اين راهپيمائيها را، آيا خواندهاند اين اعلاميههاى «جبهه ملى» را؟ ديدهاند، كه به اين راهپيمايى دعوت كردهاند؟ و يكى از انگيزههاى آنها اين است كه بياييد مقابل قرآن قيام كنيد؟ منتها لفظش را نگفتند، و واقعِ صريحش همين است. اگر اينها خواندند اين را، غفلت كردند از اينكه اين راهپيمايى براى مقابله با اسلام است؛ براى مقابله با جمهورى اسلامى است؛ و براى مقابله با حكومت اسلام است. من عجالتاً كار ندارم كه آيا دولت آقاى رجايى يك دولت فعّال است يا نه، و آيا كارهايى كرده است كه بايد در مقابل او ايستاد يا نه؛ و كار ندارم به اينكه مجلس شوراى اسلامى آيا يك مجلسى است كه از ملت است يا نه؛ و كار ندارم به اينكه قوه قضائيه آيا به تكاليفش عمل مىكند يا نه؛ به اينها من كارى ندارم؛ و اگر راهپيمايى هم فقط براى راهنمايى مردم بود، آن هم صحبتى نبود، و ممكن بود كه عمل بشود؛ اما راهپيمايى در مقابل اسلام! در مقابل صريح قرآن! در مقابل حكم ضرورى اسلام! اين را چه جور تعبير كنيم؟ باز من كار ندارم به «جبهه ملى»، با اينكه بعض افرادش شايد افرادى باشند كه مسلمان باشند؛ لكن من كار دارم به آنهايى كه پيوند كردهاند با اين جبهه؛ پيوند كردهاند
[١] شاپور بختيار، آخرين نخست وزير رژيم پهلوى.