صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣٧٥ - لزوم قدرشناسى از اسلام و روحانيت
كردم راجع به حوزههاى علميه قم و توجه طلبهها به فقه، بسيار تعريف كرد گفت كه با كمال جديت مشغول فقه اسلام هستند- اينها را شما قدرشان را بدانيد. اگر اينها كنار بروند، شماها هيچكارهايد؛ چنانچه از اول هم هيچكاره بوديد! اينها هستند كه شما را به ميدان آوردند و وزير و وكيل و نمىدانم چى كردند، يا فرض كنيد بالاتر. چرا با اينها مىخواهيد مخالفت كنيد؟ ملت است كه دنبال اينها هست؛ و اينها با همراهى ملت دارند كارها را انجام مىدهند. چرا حالا شما هى مىگوييد ملت نمىخواهد ديگر اينها را؟ خوب، ملت چطور اسلام را نمىخواهد؟ فرض كنيد يك روحانى هم يك جايى خلاف كرده است، فرض كنيد- اينكه نيست. شما هى مناقشه مىكنيد. خلاف خودتان را نمىبينيد؛ خلاف فلان معمم را مىبينيد. من هم قبول دارم الآن يك وضعى هست كه هم قضاوت ما به آن طورى كه بايد باشد، براى كمبودى كه دارد، آن طور نيست؛ و هم جوانهايى كه بعضى كارها را مىكنند يك قدرى ناپخته هستند و خلافكارى مىشود- اما دست به دست هم بدهيد براى اصلاح. نه اينكه اگر يك جوانى يك جايى خلاف كرد، شما بگوييد كه پاسدارها كذا هستند! آقا، اين پاسدارها بودند كه شما را نجات دادند و الّا پدر همه ما را درمىآورد رضا خان و محمد رضا خان. شكر كنيد اينها را؛ تشويق كنيد اين را، اصلاح هم بكنيد. هر جا خلاف كردند، بايد اصلاح بشوند. هى ننشينيد و بگوييد پاسدار كذا. همين ارتش است كه الآن دارد در آنجايى كه دائماً آتش مىريزد زير آتش دارند خدمت مىكنند. اينها براى كى مىكنند؟ اينها براى كشور اسلامى و براى اسلام. همينهايند كه آنجا نماز شب مىخوانند و كار مىكنند.
همانهايند كه اصلًا از كشتن و از رفتن به آن عالم باك ندارند، و مىگويند بگذار برويم از اينجا رها بشويم. وصيتنامههاى اينها را لا بد ديديد. بگذاريد اين قدرت باقى باشد.
بگذاريد اين قدرت اسلام باقى باشد. اگر اين قدرت اسلام- خداى نخواسته- شكسته بشود، و شكسته نخواهد شد. شما و ما و همه اشخاصى كه هرجا هستند و همه روشنفكران و قلم بدستها همهشان به باد فنا مىروند. اين قدرت است كه شما را نگه داشته است. اين قدرت ملت است و قدرت اسلام است كه نمىگذارد امريكا بيايد بريزد، از آن ور شوروى بيايد بريزد اينجا. براى