صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣٧٢ - شخصپرست نبودن و اسلام خواهى ملت
نيست ملت. ملت مىخواهد كه قوانين اسلام در اين مملكت پياده بشود. ملت اين همه زحمت كشيده است كه دين اسلام را برقرار كند در يك مملكتى كه صدها سال و در اين اخير پنجاه سال كوشش شد به اينكه اسلام را كنار بگذارند؛ كوشش شد به اينكه روحانيت را كنار بگذارند و تضعيف كنند. ملت روحانيت را به تبع اسلام مىخواهد. اگر- خداى نخواسته- روحانى هم بر خلاف اسلام بكند، آن هم يك ساواكى است. فرقى نمىكند. بدتر از ساواكى هم هست! اين معناها را از گوشهايشان بيرون كنند آقايان كه اين مردم ديگر از جمهورى اسلامى كنار رفتهاند. خير، شماها كنار رفتهايد. شما خودتان را علاج كنيد. مرضهاى باطنيتان را علاج كنيد كه ننويسند كه اين مملكت ديگر رفته از بين. اين مملكت از بين نرفته؛ و اين جمهورى اسلامى هم سر جاى خودش هست؛ و اين مردم هم دنبال جمهورى اسلامى هستند؛ و اين مردم هم از مجلس، مادامى كه مجلس بر طريقه اسلام باشد، و از دولت، مادامى كه دولت بر طريقه اسلام باشد، و از رئيس جمهور، مادامى كه رئيس جمهور در طريق اسلام باشد، طرفدارى مىكنند. هر كدامتان بلغزيد، مردم ديگر از شما طرفدارى نمىكنند. براى اينكه مردم اسلام را مىخواهند. امر داير مىشود بين من، و پيغمبر اكرم؛ كدام مسلمان است كه ترجيح بدهد من را؟ امر داير مىشود بين شما، و اسلام؛ كدام مسلمان است كه شما را بر اسلام ترجيح بدهد؟ اين خيالها را از كلههايتان بيرون كنيد كه الآن اگر وضعى بشود، مردم ديگر آن مردم نيستند.
مردم اسلام را مىخواهند. تا آخر هم مىخواهند.
اين قلمها يك قدرى ملاحظه بكنند اين مسائل را. همين طور مىنشينند توى خانههايشان حكم مىكنند ملت اين طورى است! خوب، ملت اينهاست كه شما مىبينيد كه در كوچه و بازار و آنهايى كه در جنگ هستند و آنهايى كه هر روز مىآيند و مىگويند كه ما مىخواهيم برويم جنگ. ملت من و تو نيستيم! ملت آنها هستند. ميزان آنها هستند.
هى ننشينيد و بگوييد كه مردم چه شدهاند؛ مردم ديگر مأيوس شدند؛ مردم كذا شدند.
نخير، مردم از اسلام مأيوس نمىشوند. كارهاى ما هم هر كدام فاسد است، مىگويند كار تو فاسد است، ولى ما جمهورى اسلامى را مىخواهيم.