صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٤٧ - كمال بزرگ؛ حق خواهى براى حق
و يكى در مغرب به او راضى باشد، اين هم شريك قتل اوست. [١] توجه كنيد كه قلمهاى شما شريك خنجرهايى كه از پشت به ما مىزنند نباشد.
توجه كنيد كه زبانهاى شما، قلمهاى شما چماق نباشد، و با همان قلم بنويسيد كه چماق بد است! توجه كنيد كه قلمهاى شما و زبانهاى شما مسلسل نباشد و به سينه اين جوانهاى ما وارد بشود، و آن وقت بگوييد كه به ما حمله شده است! شما هم حمله كرديد. فقط صدام نيست، شما هم شريك خواهيد بود. قبل از اينكه به نطقها برويد و قبل از اينكه مقالهها بخواهيد بنويسيد و قبل از اينكه تيترها را بخواهيد درشت بنويسيد، با خودتان خلوت كنيد و ببينيد كه براى چه اين كار را مىكنيد؟ مقصد شما چه است؟ شما حق را براى حق مىخواهيد، يا حق را از رقباى خودتان نمىپذيريد؟ باطل را براى باطل از آن متنفر هستيد؟ يا باطل را از دوستان خودتان مىپذيريد؟ شما خودتان را امتحان كنيد. انسان يك موجود عجيب و غريبى است كه تا آخر عمر خودش نمىتواند خودش را بشناسد.
انسان آن آخر عمر هم اگر بخواهد كشته بشود، به يك طور طاغوتى دلش مىخواهد كشته بشود! بعضى از اين كفار كه در صدر اسلام بودند وقتى مىخواستهاند سرش را ببرند، مىگفته است به او، از قرارى كه تاريخ مىگويد؟ كه گردن من را بلند ببر كه جزء سر باشد، براى اينكه مىخواهم سر من بالاى نيزه كه مىرود از ساير سرها بلندتر باشد! اين مرض را انسان تا آخر عمرش دارد. شما گمان نكنيد كه تصفيه شدن و انسان شدن يك امرى است آسان. اگر آن طورى كه شيخ [٢] ما مىفرمود كه محال است، محال است، و اگر به آن شدت هم نباشد؟ مشكل است؛ و از بزرگترين مشكلهاست براى انسان.
چه بسا انسان خيال مىكند كه دارد كار خوب مىكند، و كار بد مىكند، براى اينكه آن خصيصهاى كه در او هست حجاب است از اينكه بتواند تشخيص بدهد خوب را از بد.
يك قضيه واقع مىشود؛ اين يك قضيه را وقتى كه انسان در گفتارها و نوشتهها و روزنامهها ملاحظه مىكند، همين يك امر را يك دستهاى مىكوبند، و يك دستهاى
[١] بحار الأنوار، ج ٦٨، ص ٢٣٩
[٢] آقاى حاج شيخ عبد الكريم حائرى يزدى، مؤسس حوزه علميه قم.