صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٤٦ - كمال بزرگ؛ حق خواهى براى حق
مىكند ببيند دشمنها چه مىگويند؛ و تفكر كند كه عيبها را دشمنها مىفهمند. دوستها هر چه هم شما عيب داشته باشيد و ما عيب داشته باشيم، براى اينكه حق را براى حق نمىخواهند و باطل را براى اينكه باطل است دشمن ندارند، به ما مىآيند و به شما مىآيند و مىگويند كه چه قدر خوب صحبت كردى و چه مقاله خوبى نوشتى؛ چه مقاله كوبندهاى بود اين؛ چطور حريف خودت را منزوى كردى؛ چطور حرفهاى حريف خودت را و لو هم صحيح بود، باطل كردى! دوستان انسان، دشمنان واقعى انساناند. و دشمنان انساندوستان، واقعى انساناند. انسان بايد از كسانى كه بر او خرده مىگيرند از آنها ياد بگيرد. كسانى كه از او تعريف مىكنند بداند كه اين زبان؛ زبان تعريف؛ خصوصاً در يك امورى كه جاى انتقاد است تعريف مىكنند، اين همان زبان شيطانى است و آن هم تأييدش تأييد شيطانى است. گويندگان ما، نويسندگان ما، كسانى كه در اين موقع مىخواهند صحبت بكنند، توجه داشته باشند كه آيا مالك خودشان هستند؟ مىتوانند ادعايى را كه حضرت موسى، پيغمبر بزرگ كرد، آنها هم بكنند، كه إِنِّي لا أَمْلِكُ إِلَّا نَفْسِي وَ أَخِي. [١] برادر او هم يك برادرى بود كه پيغمبر بود. و چون پيغمبر بود، كلام حضرت موسى براى او كلامى بود كه اجرا مىشد. اما كسى كه به اين مقام نرسيده است بايد بگويد: إنّى لا أملك نفسى و لا أخى. [٢] نه بگويد: إِنِّي لا أَمْلِكُ إِلَّا نَفْسِي وَ أَخِي.
برادرهاى ما توجه داشته باشيد، در گفتار شما، در نوشتههاى شما، اگر خداى نخواسته يك تفرقهاى ايجاد بشود، يك سركوبى بخواهيد از دشمنان، به خيال خودتان، از رقيبهاى خودتان بكنيد، و اين موجب بشود كه دلسردى براى ارتش حاصل بشود، دلسردى براى سپاه پاسداران، دلسردى براى پاسبانان و شهربانى حاصل بشود، و يك قتلهايى واقع بشود به واسطه همين دلسردى، شماها شريك هستيد در آن قتل، راضى هستيد به آن قتل. در روايات هست كه اگر كسى در مشرق كشته بشود و مظلوم كشته بشود
[١] «همانا من جز بر خود و برادر خود مالك نيستم»
[٢] همانا من نه بر خود مالكم و نه بر برادرم.