صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٤ - ميزان در درستى و نادرستى قضاوت انسانها
نيست. اما اگر پاى افراد پيش آمد به مجرّدى كه پاى افراد پيش مىآيد همين معنايى كه قبلًا وقتى كه بدون افراد، بدون توجه به افراد، حكم به خوبىاش يا بدىاش كرده بود حالا وقتى كه توجه به افراد كرد عوض مىشود، حكم عوض مىشود در باطن انسان. اكثراً هم خودشان غفلت دارند؛ يعنى بينش از روى دوستى و بينش از روى عداوت يك چيزى است كه در انسان تأثير مىگذارد. ممكن است كه اين آدم هم، مطلب را خيال كند به اينكه خيلى هم خوب است. اين نفهميده خود مطلب را. اين بينشش از باب اينكه از كانال محبت به اين آدم رفته سراغ او، اين بينش، بينش خطاست.
از كانال بُغْضِ بر اينكه اين عمل را مىكند، برود طرف او. اين بينش، بينش خطاست. ما بايد خودمان را اول امتحان كنيم و بعد كه امتحان كرديم آن وقت برويم سراغ اينكه فلان عمل چطور بوده. فلان عمل خوب بوده فلان عمل بد بوده. آنهايى كه در يك عملى با هم دشمنى دارند، يك عملى كه صادر مىشود، مىروند سراغ آن جهات ضعفش. جهات قوتش را اصلًا نمىگويند. ساكت مىشوند. وقتى هم خيلى خوب آدمى باشد جهات قوتش را ساكت مىشود. و اگر اعوجاج داشته باشد و آدم شيطانى باشد جهات خوبش را هم بد مىكند. مىرود سراغ اينكه اين جهتِ خوبش است اين هم بد بود. و چنانچه نظر، نظر ساده باشد؛ يعنى نظر آزاد باشد بالاترين آزاديها اين آزادى از خود است، از حُب و بُغض است. و بالاترين گرفتارى ما همين گرفتارى است، گرفتارى حُبِّ نفس است، گرفتارى حُبِّ جاه است، گرفتارى حُبِّ شهرت است. من مىخواهم اين عمل از من صادر بشود تا مردم براى من دست بزنند. عمل خوب از يكى صادر شده اين بدش مىآيد كه از او صادر شده. اين مىخواهد از خودش صادر بشود كه مردم بايستند و براى او هُورا بكشند. اگر يك عمل بدى مثلًا صادر شد از او به نظرش مىآيد كه نه اين عمل هم بايد برايش چه باشد. براى اينكه خودش كور است از اينكه ببيند «حُبُّ الشَّىْء يُعْمى- وَ يُصِم» [١] هم آدم را كَر مىكند هم آدم را كور مىكند. خوبها را نمىبيند، بدها را مىبيند. يك جا هم
[١] «دوست داشتن چيزى، انسان را كور و كر مىكند». عوالى اللآلي، ج ١، ص ٢٩٠، ح ١٤٩، مسند أحمد، ج ٥، ص ١٩٤.