صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١١٥ - محاصره اقتصادى؛ فرصتى براى خودكفايى
جايى نشسته و همه چيز او را مىآورند تقديمش مىكنند اين فكرش به كار نمىافتد، حتى كاسب هم نمىتواند بشود! اگر يك آدمى بود كه اول صبح چايش را و نانش را بياورند، ظهر هم همين طور. شب هم همين طور، هر احتياجى هم داشت، هر چيزى بود، برآورده كردند، اين نمىتواند ديگر هيچ كارى بكند، يك مرد فلجى مىشود. اينها مىخواستند كه [در] اين مملكت يك موجودات فلج بار بياورند. تبليغات دامنهدار و اعمال بسيار كوبنده بود كه به ما حالى كنند كه شماها نمىتوانيد! شماها نمىآيد ازتان هيچ كارى. از آن طرف هم از آنجا هر چيزى بياورند و متخصصين از خارج وارد كنند، و هر چيزى كه احتياج دارند راجع به هر امرى از خارج بياورند. وقتى كه يك ملتى ديد كه خارج همه چيزش را دارد اداره مىكند و ديگر احتياجى ندارد، اين به فكر نمىافتد كه خودش احتياجش را رفع كند.
آن روزى كه اين ملت فهميد كه اگر ما جديت نكنيم براى كشاورزيمان، جديت نكنيم، براى صنعت نفتمان، جديت نكنيم براى كارخانههاى خودمان، از بين خواهيم رفت و كسى نيست كه به ما بدهد، وقتى اين احساس پيدا شد در يك ملتى كه من خودم بايد هر چيز مىخواهم تهيه كنم، ديگران به من نمىدهند، اين احساس اگر پيدا شد، مغزها به راه مىافتد و متخصص پيدا مىشود در هر رشتهاى و بازوهايى كه هر عملى را مىتوانند انجام بدهند به كار مىافتند: كشاورزى را خودشان درست مىكنند؛ كارخانهها را خودشان راه مىاندازند.
چنانچه مىبينيد كه كارخانهها را راه انداختهاند- خودشان. در تلويزيون هم گاهى ديده مىشود كه خود راه انداختهاند، و يا ابتكاراتى كردهاند اينها. اين ابتكارات از بركات اين محاصره اقتصادى بود. اگر ما هر چيزى مىخواستيم مىفرستادند، جوانهاى ما ديگر نمىرفتند دنبال اينكه خودمان بكنيم. هست ديگر! مىخواهيم چه كنيم. اين محاصره اقتصادى را كه خيلى از آن مىترسند، من يك هديهاى مىدانم براى كشور خودمان،