صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١١٤ - محاصره اقتصادى؛ فرصتى براى خودكفايى
مطلب را كه اينها چنانچه طبيب متخصصى راجع به يك همچو امرى هم داشتند. خوب، ديگر لازم نبود از خارج بيايد. در داخل هم، بىاعتبار كردن اطبا و دكترهاى ما بود.
انسان اين طور مىفهمد كه اين يك مسأله اتفاقى نبود كه اين آدم از باب اينكه به اين وابستهاش علاقه داشت مىخواست كه از خارج بياورد. اين يك مسأله برنامهريزى شدهاى بود كه شخصيت را بگيرند از اين كشور. اگر مىخواستيد شما يك زمينى را، يك خيابانى را اسفالت كنيد، يك جادهاى را اسفالت كنيد، دستشان را دراز مىكردند پيش خارج كه از خارج بيايند، متخصصين بيايند اين كار را بكنند. اين نه از باب اينكه اينجا نبود. از باب اينكه مىخواستند اينجا را اصلش ناديده بگيرند. اصلش مملكت خودشان را بگويند ما هيچ كارهايم و اصلًا ما چيزى نيستيم. بايد ما همه چيزمان از خارج باشد، حتى آسفالت مثلًا يك جادهاى. آن خرجهاى فوق العاده را مىكردند، و آن خرجش خيلى مهم نيست، آن القاى اين مطلب در ذهن عامه مردم كه ما در يك همچو امور كوچك هم احتياج به متخصص خارجى داريم، اين مهم بود. و اين روى برنامه بود. آنها مىخواستند كه اصلش همه مغزهايى كه در ايران هست وابسته باشد؛ يعنى خود اطبا هم شخصيت خودشان را گم كنند، و به جاى اينكه خودشان شخصيت داشته باشند، احاله كنند يك چيزهايى را به خارج، خوف اينكه ما نمىتوانيم.
محاصره اقتصادى؛ فرصتى براى خودكفايى
شما ديديد در اين جنگ تحميلى كه پيش آمد و محاصره اقتصادى ما شديم، خود ايرانيها خود ارتشيها اين قطعات را درست كردند. اگر قبل از اين بود، يكى از آن قطعات را نمىتوانستند درست كنند؛ از باب اينكه شخصيتشان را گم كرده بودند، مىگفتند بايد متخصص بيايد.
من اعتقادم است كه اگر ما در محاصره اقتصادى يك ده سال، پانزده سال واقع بشويم شخصيت خودمان را پيدا مىكنيم؛ يعنى همه مغزهايى كه راكد بودند در آن وقت و نمىتوانستند فعاليت بكنند به فعاليت مىافتند. اين طبيعى است كه اگر يك نفر آدم يك