مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٨٢ - نتیجه
اگر بررسیهای گذشته را ملاک قرار دهیم باید اوّلًا مکتب الهی را به طور معقول و علمی و استدلالی صحیح عرضه بداریم: به خداوند تصویر انسانی ندهیم، برایش چشم و گوش نسازیم، میان چشم چپش و چشم راستش فاصله معین نکنیم، او را در لابراتوارها و یا در بالای ابرها و ما فوق آسمانها و در قعر دریاها جستجو نکنیم، مسأله تنزیه را که قرآن کریم فراوان بر آن تکیه کرده است در نظر بگیریم و او را برتر از خیال و قیاس و گمان و وهم بدانیم، او را فقط آغاز کننده جهان ندانیم، میان او و علل زمانی تقسیم کار برقرار نکنیم، با تصوّرات نامربوط درباره علم ازلی و اراده ازلی مبارزه کنیم و خلاصه جلوی هرگونه لغزش فکری را در مسائل الهیات بگیریم.
البتّه این کار وقتی میسّر است که به یک مکتب استدلالی سیستماتیک الهی که پاسخگوی این نیاز باشد، بپیوندیم. معارف اسلامی از این نظر فوق العاده غنی است و میتواند پاسخگوی خوبی به این نیاز باشد. حکمای اسلامی با الهام از قرآن کریم و کلمات رسول اکرم (ص) و ائمّه اطهار (ع) توانستهاند یک مکتب مستدل و مستحکمی در این زمینه به وجود آورند. کسی که با این مکتب آشنا باشد نمیگوید معنی علّت نخستین این است که یک شیء خودش پایه گذار وجود خودش باشد؛ نمیگوید اگر همه چیز را علّت نخستین به وجود آورده است، خود علّت نخستین را چه چیز به وجود آورده است؟ نمیگوید مشکل علّت نخستین لاینحلّ است؛ نمیگوید اگر قائل به خدا شویم برای زمان باید ابتدای زمانی قائل شویم؛ نمیگوید اگر خدا را اثبات کنیم باید آزادی را نفی کنیم؛ نمیگوید یا خدا یا آزادی و امثال اینها.
در گذشته تاریخ اسلامی، اشعریان و حنبلیان، جمود و قشریتی به وجود آوردند که الهیات اسلامی را تهدید میکرد، ولی نتوانست در مقابل تحرّک و تعالیای که معارف عمیق اسلامی در بر داشت مقاومت کند. متأسّفانه اخیرا گروهی از نویسندگان به اصطلاح روشنفکر مسلمان عرب، تحت تأثیر فلسفه حسّی غرب از یک طرف و سوابق اشعریگری از طرف دیگر، نوعی جمود فکری و لاادریگری در الهیات را تبلیغ میکنند و یک نوع اشعریگری پیوند خورده با فلسفه حسّی را رواج میدهند.
فرید وجدی و تا حدّی سید قطب، محمّد قطب، سید ابو الحسن ندوی از این طبقهاند.
کم و بیش موج این طرز تفکر به میان ما هم رسیده است.
این طبقه تحت عنوان اینکه ماوراء الطّبیعه وادیی است ناشناخته و برای بشر