مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٦١ - مقدّمه ماتریالیسم در ایران
نوشتهاید که تنها در خطابه و منبر که کسی از کسی مدرک و دلیل نمیخواهد باید به کار برده شود. کی و کجا وضع تفسیر و مفسّر آنچنان بوده که شما نوشتهاید؟ آیا تاریخ را با چشم به هم گذاشتن و خطابه سرایی میتوان رقم زد؟ آیا اگر هزارها مفسّر معروف و غیر معروفی که در تاریخ آمده و رفتهاند به شما عرضه بدارند، میتوانید با همان معیار طبقاتی خودتان آنها را توجیه کنید؟ من نمیخواهم بیش از این درباره این بررسی- که بسی طولانی است- با شما سخن بگویم.
شما در تفسیر خود، معیار را این قرار دادهاید که کتاب هر مؤلّف را از طریق آشنایی با خواست او و طرز تفکر او میتوان تفسیر کرد و ما خواست خدا و طرز تفکر خدا را (برای اوّلین بار) به دست آوردهایم که:
«اراده خداوند، «انقلابی» است و «طرز تفکر» خداوند بر این اساس استوار است که تودههای ضعیف و محروم شدگان تاریخ بر قدرتمندان و اربابان و صاحبان زر و زور چیره شوند و غالب گردند و برای تحقّق این اراده است که خداوند «تشکیل حزب» داده است؛ حزبی که همه نیروهای متکامل جهان را به همراهی قشر پیشتاز انقلابگر در پوشش خود فرو برده است، و در مقابل، قدرتمندان و طواغیت و شیاطیناند که مانع تحقّق اراده خداوند میگردند. تنها با دید انقلابی و بر اساس ایدئولوژی و طرز تفکر خداوند است که میتوان به قرآن نگریست و حقایق آن را دریافت ...»
از نظر شما قرآن جز «فلسفه مدوّن حزب خدا» نیست، فلسفهای که تنها یک هدف دارد و آن پیروز گردانیدن محروم شدگان بر قدرتمندان است؛ تمام مسائل قرآن بر محور انقلاب و فلسفه انقلاب است؛ خداوند حزب تشکیل داده و حزب خدا همه نیروهای متکامل جهان- دارای هر عقیده و مذهب- میباشند و خداوند میخواسته است یک حزب تشکیل دهد و یک فلسفه انقلابی برای حزب بنویسد و همین کار را هم کرده است؛ برای فهم فلسفه انقلاب، انقلابی بودن کافی است و شرط دیگری ندارد و با انقلابی نبودن هیچ شرطی مفید نیست. لهذا آنجا که خواستهاید به مفسّر بزرگ معاصر- که البتّه گناه بزرگش تألیف کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم و نقد ماتریالیسم دیالکتیک است- اهانت کنید، گفتهاید:
«مفسّر قرآن در نظام استعماری باید کوهی از سواد و فلسفه و منطق و حکمت و کلام