مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٤٥ - برهان نظم
میکنیم و شک نداریم، و به چه دلیل از روی آثار و مصنوعات و تجلّیات عملی آنها به میزان عقل و هوش و اندیشه و معلومات و ذوق و احساس آنها پی میبریم؟ مگر دکارت نمیگفت که حیوانات- عموما به استثنای انسان- ماشینهای غیر ذی شعوری هستند و طوری ساخته شدهاند که شبیه جاندارها عکس العمل نشان میدهند؟ از کجا که این طور نباشد؟ و از کجا که نه تنها حیوانات ماشینهای بیجان و بیشعور هستند- که آثاری شبیه جانداران از خود بروز میدهند- بلکه هر انسانی جز خود من چنین نباشد؟ من که مستقیماً از وجود هیچ عقل و هیچ اندیشه و احساس، جز عقل و اندیشه و احساسات خود آگاه نیستم. شاید عقل و اندیشه و احساس منحصراً در من وجود داشته باشد و در هیچ موجود دیگری وجود نداشته باشد. چه دلیل تجربی هست که این طور نیست؟ دریافت عقل و اندیشه در خودم کافی نیست برای اینکه حکم کنم که عیناً شبیه آنچه در من هست در دیگران هم هست، زیرا این به اصطلاح منطقی، «تمثیل» است؛ یعنی مقیاس قرار دادن یک فرد است برای افراد دیگر، نه تجربه که عبارت است از مورد آزمایش قرار دادن افراد زیاد یک نوع تا آنجا که یقین حاصل شود آثار مربوطه اختصاص به افراد آزمایش شده ندارد؛ در همه افراد نوع موجود است.
حقیقت این است که اکتشاف عقل و هوش در انسانها از روی آثار و مصنوعاتشان، نه از قبیل «تمثیل» منطقی است و نه از قبیل استدلال تجربی، بلکه نوعی برهان عقلی است. درست است که انسان وجود موجودی به نام عقل یا اراده یا اندیشه را تنها در درون خود مستقیما مییابد و به نوع کارش که تدبیر و تقدیر و انتخاب است- یعنی در میان امکانات فراوان، یکی را که با هدفش مناسب باشد برمیگزیند- آشنا میشود، ولی آنجا که درکار دیگران مطالعه میکند، هر چند عقل و شعور را در آنها شهود نمیکند، امّا عمل «گزینش» را درکارهای آنها مشاهده مینماید؛ یعنی هنگامی که کارهای آنها را مورد مطالعه قرار میدهد، میبیند همواره در میان انواع و اقسام کارها، بلکه در میان هزار شکل و صورت کارها، تنها یک شکل و یک صورت به نتیجهای مطلوب میرسد و سایر شکلها به نتیجه نمیرسد. آنها همان شکل و همان صورت خاص را بر میگزینند که به نتیجه مطلوب میرسد؛ سایر شکلها و صورتها را رها میکنند. مثلًا اگر انسانی قلم به دست بگیرد و بخواهد آن را روی کاغذ بکشد که یک سیاهی به یک شکل رسم شود، هزار گونه ممکن است، که یکی از آنها این