مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٤٩ - مقدّمه ماتریالیسم در ایران
قطرهای که «خیال حوصله بحر میپزد»، «پادشاه سدره نشین» میخواند و به «انسان قبل الدّنیا» و «انسان بعد الدّنیا» معتقد است، دنیا را کشتزار جهانی دیگر معرّفی میکند، دغدغه «نامه سیاه» دارد و تن را غباری میداند که «حجاب چهره جانش» شده است.
سالها دل طلب جام جم از ما میکرد | آنچه خود داشت ز بیگانه تمنّا میکرد | |
گوهری کز صدف کون و مکان بیرون است | طلب از گمشدگان لب دریا میکرد | |
گوهر جام جم از کان جهانی دگر است | تو تمنّا ز گل کوزهگران میداری | |
که ای بلند نظر پادشاه سدره نشین | نشیمن تو نه این کنج محنت آباد است | |
کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش | وه که بس بیخبر از غلغل چندین جرسی | |
بال بگشا و صغیر از شجر طوبی زن | حیف باشد چو تو مرغی که اسیر قفسی | |
خیال حوصله بحر میپزد هیهات | چههاست در سر این نقطه محال اندیش | |
حجاب چهره جان میشود غبار تنم | خوشا دمی که از این چهره پرده برفکنم | |
چنین قفس نه سزای چو من خوش الحانی است | روم به روضه رضوان که مرغ آن چمنم | |