مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٤٥ - مقدّمه ماتریالیسم در ایران
«تاریخ» و سرگذشتی ندارد.
در نیم قرن اخیر، فلسفه مادّی در ایران و سایر کشورهای اسلامی در اثر ترجمه کتب فلاسفه مادّی غرب جانی تازه گرفت و پیروانی به دست آورد، ولی در همان حمله اوّل بیپایگیاش ظاهر شد و از پای در آمد؛ معلوم شد که اندیشههای مادّی با همه زرق و برقهای ظاهری، محتوایی ندارد. کاملًا مشهود است که ماتریالیستهای ایران در برابر الهیون پاسخی ندارند و جز تکرار همان سخنان همیشگی کاری از آنها ساخته نیست. آنان ترجیح میدهند که خود را درگیر این مسائل نکنند و همان روش «سراسر تبلیغی» را که با آن آشنا هستیم ادامه دهند.
ماتریالیستهای ایران اخیراً به تشبّثات مضحکی دست زدهاند. این تشبّثات بیش از پیش فقر و ضعف این فلسفه را میرساند. یکی از این تشبّثات «تحریف شخصیتها» است. کوشش دارند از راه تحریف شخصیتهای مورد احترام، اذهان را متوجّه مکتب و فلسفه خود بنمایند.
یکی از شاعران به اصطلاح نوپرداز، اخیرا دیوان لسان الغیب خواجه شمس الدّین حافظ شیرازی را با یک سلسله اصلاحات که داستان «شدرسنا» را به یاد میآورد به چاپ رسانیده و مقدّمهای بر آن نوشته است. مقدّمه خویش را اینچنین آغاز میکند:
«به راستی کیست این قلندر یک لاقبای کفرگو که در تاریکترین ادوار سلطه ریاکاران زهد فروش، در ناهار بازار زهدنمایان ... یک تنه وعده رستاخیز را انکار میکند، خدا را عشق و شیطان را عقل میخواند و شلنگ انداز و دست افشان میگذرد که:
این خرقه که من دارم در رهن شراب اولی | وین دفتر بیمعنی غرق می ناب اولی | |