مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٦٧ - جنبه عملی و عمومی
عملی و روش اجتماعی و کیفیت برخورد و مقابله او با حوادث مؤثّر است. بدیهی است که روحیه و روش کسی که معتقد است وجودی است دست بسته و تأثیری در سرنوشت ندارد، با کسی که خود را حاکم بر سرنوشت خود میداند و معتقد است حرّ و آزاد آفریده شده است، متفاوت است. در صورتی که بسیاری از مسائل فلسفی این گونه نمیباشند و در روحیه و عمل و روش زندگی انسان اثر ندارند از قبیل:
حدوث و قدم زمانی عالم، تناهی و لا تناهی ابعاد عالم، نظام علل و اسباب و امتناع صدور کثیر از واحد، عینیت ذات و صفات واجب الوجود و امثال اینها. این گونه مسائل تأثیری در روش عملی و روحیه اجتماعی شخص ندارند.
دیگر، از این جهت که مسأله سرنوشت و قضا و قدر در عین اینکه از نظر پیدا کردن راه حلّ در ردیف مسائل خصوصی است، از نظر عمومیت افرادی که در جستجوی راه حلّی برای آن هستند در ردیف مسائل عمومی است. یعنی این مسأله از مسائلی است که برای ذهن همه کسانی که فی الجمله توانایی اندیشیدن در مسائل کلّی دارند، طرح میشود و مورد علاقه قرار میگیرد. زیرا هر کسی طبعا علاقمند است بداند آیا یک سرنوشت محتوم و مقطوعی که تخلّف از آن امکان پذیر نیست، مسیر زندگانی او را تعیین میکند و او از خود در این راهی که میرود اختیاری ندارد؟! مانند پر کاهی است در کف تندبادی؟! یا چنین سرنوشتی درکار نیست و او خود میتواند مسیر زندگی خود را تعیین کند. برخلاف سایر مسائل فلسفه کلّی که همچنان که از نظر یافتن راه حلّ، جنبه خصوصی دارند، از جنبه توجّه اذهان به جستجو برای یافتن راه حلّ نیز دارای جنبه خصوصی میباشند.
از این دو نظر، این مسأله را میتوان در ردیف مسائل عملی و عمومی و اجتماعی نیز طرح کرد.
در قدیم کمتر، از جنبه عملی و اجتماعی به این مسأله توجّه میشد و فقط از جنبه نظری و فلسفی و کلامی طرح و عنوان میشد؛ ولی دانشمندان امروز بیشتر به جنبه اجتماعی و عملی آن اهمیت میدهند و از زاویه تأثیر این مسأله در طرز تفکر اقوام و ملل و عظمت و انحطاط آنها به آن مینگرند.
برخی از منتقدین اسلام بزرگترین علّت انحطاط مسلمین را اعتقاد به قضا و قدر و سرنوشت قبلی ذکر کردهاند. اینجا طبعا این سؤال پیش میآید: اگر اعتقاد به سرنوشت سبب رکود و انحطاط فرد یا اجتماع میشود، پس چرا مسلمانان صدر اوّل