مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٨٨ - سختگیرها
«بحار الانوار» مباحث معاد باب هجدهم (باب الوعد و الوعید و الحبط و التکفیر)، و جلد هفتم از چاپ قدیم باب ٢٢٧، و جلد پانزدهم از چاپ قدیم جزء اخلاق صفحه ١٨٧ مراجعه کنند. برای نمونه یک روایت از وسائل الشیعه نقل میکنیم:
«محمد بن مسلم میگوید از امام باقر (ع) شنیدم که فرمود: هر کس خدا را پرستش کند و خود را در عبادت به رنج وا دارد و امامی که خدا برایش تعیین کرده است نداشته باشد، عملش نامقبول و خودش گمراه و سرگردان است و خداوند اعمال او را دشمن میدارد ... و اگر به این حال بمیرد مردنش مردن اسلام نیست، مردن کفر و نفاق است. ای محمد بن مسلم بدان که پیشوایان ظلم و پیروانشان از دین خدا بیرونند، خود گمراه شدند و دیگران را نیز گمراه ساختند، اعمالی که انجام میدهند مانند خاکستری است که در یک روز طوفانی دستخوش بادی سخت گردد که به هیچ چیزی از آنچه فراهم کردهاند دست نمییابند؛ آن است گمراهی عمیق.» [١]
این است دلائل کسانی که میگویند اساس سعادت و نیکبختی، ایمان و اعتقاد است.
گاهی برخی از این گروه، افراط کرده و صرف ادعای ایمان و در حقیقت انتساب محض را ملاک قضاوت قرار میدهند؛ مثلا مرجئه در زمان بنی امیه همین فکر را تبلیغ میکردند، و خوشبختانه با انقراض بنی امیه منقرض شدند. در آن عصر، فکر شیعی که از ائمه اهل بیت (علیهم السلام) الهام میگرفت نقطه مقابل فکر «مرجئه» بود ولی بدبختانه در اعصار اخیر فکر مرجئه در لباس دیگر در میان عوام شیعه نفوذ کرده است؛ گروهی از عوام شیعه صرفا انتساب ظاهری به امیر المؤمنین (ع) را برای نجات کافی میشمارند و این فکر عامل اساسی بیچارگی شیعه در عصر اخیر بشمار میرود.
دراویش و متصوّفه اعصار اخیر به نحوی دیگر و بهانهای دیگر عمل را تحقیر میکنند؛ آنها موضوع صفای قلب را دستاویز قرار دادهاند در صورتی که صفای حقیقی قلب محرّک و مؤید عمل است نه منافی با آن.
در مقابل این طبقات کسانی هم پیدا شدند که ارزش عمل را به جایی رساندند که گفتند مرتکب کبیره کافر است. خوارج چنین عقیدهای داشتند. برخی از متکلّمین، مرتکب کبیره را نه مؤمن میدانستند و نه کافر و قائل به «منزلة بین المنزلتین» بودند.
[١]. وسائل الشیعة، چاپ مکتبة محمدی- قم- جزء اول از جلد اول ص ٩٠