مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢١١ - مرگ، گسترش حیات است
میکند و به زندگی عالیتر و نیرومندتری ادامه میدهد و مادّه مجدّدا گوهر دیگری در دامن خویش میپروراند. در این نظام، جز تکامل و توسعه حیات چیزی نیست و این توسعه در نقل و انتقالها انجام میگیرد.
ایرادگیری بر مرگ و تشبیه آن به شکستن کوزههای کوزهگر و آرزوی اینکه مبدأ هستی و کارگردان نظام آفرینش درس خود را از کوزهگر بیاموزد، آنچنان کودکانه است که لایق بحث نیست. اینگونه اندیشهها احیانا تفنّن شاعرانه و نوعی خیالبافی ظریف هنرمندانه است که ارزش هنری دارد و بس. به احتمال قوی گوینده اشعار منسوب به خیام چنین منظوری داشته است و یا از طرز فکر محدود ماتریالیستی ناشی شده است؛ ولی در فلسفه کسی که میگوید «آنطور که به خواب میروید میمیرید و آنطور که از خواب بر میخیزید زنده میشوید» [١] همه اشکالها حلّ است. چنین کسی نه تنها از مرگ نمیترسد بلکه همچون علی (ع) مشتاق آن است و آن را رستگاری میشمرد. [٢]
میرداماد، آن فیلسوف بزرگ الهی میگوید:
«از تلخی مرگ مترس، که تلخی آن در ترسیدن از آن است»
سهروردی، فیلسوف الهی اشراقی اسلامی میگوید:
«ما حکیم را حکیم نمیدانیم مگر وقتی که بتواند با اراده خود، خلع بدن نماید»
که خلع بدن برای او کار ساده و عادی گردد و ملکه او شده باشد.
نظیر این بیان از میرداماد حکیم محقّق و پایه گذار حوزه اصفهان نقل شده است.
این است منطق کسانی که گوهر گرانبهایی را که در دل جسم بوجود میآید میشناسند. اما کسی که در تنگنای اندیشههای نارسا و محدود ماتریالیستی گرفتار است البته از مرگ نگران است، زیرا از نظر او مرگ، نیستی است. او رنج میبرد که چرا این تن (که به گمان او تمام هویت و شخصیت از همین تن است) منهدم میگردد، لهذا اندیشه مرگ، باعث بدبینی او به جهان میگردد. چنین کسی باید در تفسیری که نسبت به جهان میکند تجدید نظر کند و باید بداند که خرده گیری او مربوط به تصوّر غلطی است که از جهان دارد.
[١]. کما تنامون تموتون، و کما تستیقظون تبعثون- حدیث نبوی[٢]. وقتی علی (ع) ضربت خورد فرمود: فزت و ربّ الکعبة «به خدای کعبه رستگار شدم».