مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٩٥ - خلاصه - نتیجه کلّی
خاصیتهاست و آن قوا و نیروها و خاصیتها بطور یکسان در همه موارد عمل میکنند.
مثلًا خدا آتش، آب، برق را میآفریند. اما انسان از آب و آتش و برق موجود، با برقرار کردن نوعی رابطه مصنوعی بهرهگیری میکند. انسان این پیوند مصنوعی را طوری ترتیب میدهد که در یک لحظه و یک مورد که برایش مفید است از آن استفاده میکند (مثلًا کلید برق را میزند) و در لحظهای دیگر که برایش مفید نیست از آن استفاده نمیکند (مثلًا برق را خاموش میکند) ولی خداوند، خالق و آفریننده این امور است با همه خاصیتها و اثرهاشان. لازمه وجود آتش این است که گرم کند یا بسوزاند. لازمه برق این است که روشنایی دهد یا حرکت ایجاد کند. خدا آتش یا برق را برای شخص خاص نیافریده و معنی ندارد آفریده باشد، که مثلًا کلبه او را گرم کند اما جامهاش را نسوزاند. خدا آتش را خلق کرده که خاصیتش احراق است. پس آتش را از نظر حکمت بالغه الهیه، در کلّیتش در نظام هستی باید در نظر گرفت که وجودش در کلّ عالم مفید و لازم است یا زائد و مضر؟ نه در جزئیتش که خانه چه کسی را گرم کرد و در انبار چه کسی حریق به وجود آورد.
به عبارت دیگر، علاوه بر اینکه باید غایات را، غایت فعل باری گرفت نه غایت ذات باری، باید بدانیم که غایات افعال باری، غایات کلّیه است نه غایات جزئیه، و غایات ضروری است نه اتّفاقی.
٤. برای وجود یافتن یک چیز، تامّ الفاعلیه بودن خداوند، کافی نیست؛ قابلیت قابل هم شرط است. عدم قابلیت قابلها منشأ بینصیب ماندن برخی موجودات از برخی مواهب است. شروری که از نوع نیستیهاست که قبلًا به آنها اشاره شد، یعنی عجزها، ضعفها، جهلها، از آن جهت که به ذات اقدس الهی مربوط است، یعنی از نظر کلّیت نظام (نه از آن جهت که به بشر مربوط است، یعنی جنبههای جزئی و اتفاقی نظام) ناشی از نقصان قابلیتهاست.
٥. خداوند متعال همانطور که واجب الوجود بالذات است، واجب من جمیع الجهات و الحیثیات است؛ از این رو واجب الافاضه و واجب الوجود است. محال است که موجودی امکان وجود یا امکان کمال وجود پیدا کند و از طرف خداوند افاضه فیض و اعطاء وجود نشود. آنچه به نظر میرسد که در مواردی یک موجود قابلیت یک کمالی را دارد و از آن بینصیب است، امکان به حسب علل جزئی و اتفاقی است نه امکان به حسب علل کلّی و ضروری.
٦. شرور، یا اعدامند و یا وجوداتی که منشأ عدم در اشیاء دیگرند و از آن جهت شرّند که منشأ عدمند.