مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٢٠ - ٣ تبعیض ها
برای بشر و هر موجود ناقص دیگر، مصلحت و حکمت، معنی و مفهوم دارد، زیرا بشر و یا یک موجود ناقص دیگر، در داخل نظامی قرار گرفته که آن نظام به هر حال از یک سلسله اسباب و مسبّبات تشکیل شده است. آن موجود برای اینکه به مسبّب برسد چارهای ندارد جز اینکه به سبب متوسل شود. چنین موجودی آنگاه که میخواهد به یک مقصدی برسد، اگر آن چیزی که به عنوان وسیله انتخاب میکند همان چیزی باشد که در نظام عالم، سبب آن مقصد قرار داده شده است کاری بر وفق مصلحت و حکمت انجام داده است، و الّا برخلاف مصلحت و حکمت عمل کرده است.
مصلحت و حکمت درباره موجودی صادق است که جزئی از نظام موجود و دارای قدرتی محدود است و چارهای ندارد جز اینکه نظام موجود را به رسمیت بشناسد. محدود بودن قدرت، جزئی از مفهوم مصلحت و حکمت است.
اما موجودی که فوق این نظام است و خود پدید آورنده این نظام است، برای او حکمت و مصلحت چه معنی و مفهومی میتواند داشته باشد؟ او چه نیازی دارد که برای رسیدن به یک مقصد، متوسّل به اسباب شود تا گفته شود فلان کارش حکیمانه بود و فلان کارش غیر حکیمانه. علیهذا صحیح نیست که بگوییم خداوند مثلًا درد و رنج را آفرید تا لذّت، معنی و مفهوم داشته باشد، پستان مادر را آفرید تا بچه بیغذا نماند.
خداوند میتواند بدون اینکه بچه به شیر و پستان مادر نیاز داشته باشد او را سیر گرداند و بدون آنکه به انسان رنج برساند مفهوم و معنی لذت را به او بفهماند.
نظام اسباب و مسبّبات، از نظر ما یک امر جدّی است، ولی از نظر خداوند یک امر تشریفاتی بیش نیست. علیهذا ما میتوانیم حکیم باشیم نه خدا، فعل ما میتواند حکیمانه باشد- یعنی منطبق بر نظام موجود باشد- نه فعل خدا که عین نظام است.
خود نظام بر وفق نظام دیگری آفریده نشده است. خداوند، خالق نظامی است که در مرتبه بعد از خلقت آن نظام و برقراری آن، اگر کسی آن نظام را بشناسد و عمل خود را بر آن تطبیق دهد کار حکیمانهای انجام داده است.
اگر گفته شود خداوند، عالم را منظّم و بر اساس علل و اسباب، و مقدّمات و نتایج قرار داده تا علم و حکمت خود را بر بندگانش روشن گرداند و وسیلهای برای معرفت آنها قرار دهد، زیرا اگر نظم و اتقانی نبود، یعنی اگر گزاف و صدفه درکار بود و به دنبال هر مقدمهای هرگونه نتیجهای انتظار میرفت، راهی برای معرفت خدا نبود؛ جواب این است که خود این مطلب، که حصول معرفت برای بندگان، مبتنی است بر مطالعه نظام حکیمانه خلقت، به معنی این است که نظامی قطعی و ضروری بر عالم حکمفرماست، و حال آنکه بنابر اصل فوق، توسّل به اسباب برای حصول نتایج، شأن