ریحانة الادب فی تراجم المعروفین بالکنیه او اللقب - مدرس تبریزی، محمدعلی - الصفحة ٣٩٣ - جبائى ابو على محمد بن عبد الوهاب
كلام منسلك و رياست معتزله بصره بدو منتهى شد. در تسهيل قواعد آن علم شريف و تقريب آنها بذهن عموم، جدّى وافى بكار برد و چنانچه در شرححال پسرش ابو هاشم جبائى اشاره نموديم در مذهب معتزله پارهاى عقائد مخصوصه اختراع نمود كه در كتب كلاميّه نگارش دادهاند، ابو الحسن اشعرى هم (كه در تحت عنوان اشعرى نگارش داديم) علم كلام را از وى فراگرفت و عاقبت پارهاى مناظرات متفرّقه داير بر جبر و اختيار مابين ايشان مطرح مذاكره شد، ابو الحسن از استاد خود روى برتافته و مجلسى جداگانه تشكيل داد، بتعليم عقائد جبريّه خود مبادرت جسته و بساطى جداگانه گسترد و گروه انبوهى باقوال اختراعى او گرويدند و بفرقه اشعريّه موسوم گرديدند. از جمله مناظرات مذكور اين است كه روزى ابو الحسن از استاد خود ابو على اوضاع محشرى سه برادر را استفسار نمود، يكى از ايشان مؤمن متّقى، ديگرى كافر شقى و سومى صغير بوده و هرسه مردند ابو على گفت مؤمن در درجات بهشت متنعّم، كافر در دركات جهنّم معذّب بوده و صغير هم از اهل نجات است، ابو الحسن گفت اگر صغير بخواهد كه خود را بدرجات مؤمن زاهد برساند آيا از طرف خدايتعالى اذنش ميدهند يا نه ابو على گفت: اذنش نميدهد و در پاسخ تمنّى و درخواست او ميگويند كه مؤمن بسبب طاعات بسيارى لايق آن درجات شد كه تو فاقد آنها هستى، ابو الحسن گفت صغير بدرگاه الهى عرض ميكند، خدايا من در اين باب تقصيرى ندارم كه تو عمرم را كوتاه كرده و قدرت آن همه طاعاتم ندادى، ابو على گفت خدايتعالى ميفرمايد: اين قلت عمر، محض رعايت صلاح حال تو بود زيرا در علم مخزون الهى است كه اگر عمر بسيار ميكردى معصيت مينمودى و مستحق عذاب اليم ميشدى، ابو الحسن گفت پس در اين حال آن برادر كافر ميگويد: خدايا همچنانچه آينده حال آن برادر صغيرم را عالم بودى نسبت بعاقبت كار من هم دانا بودى پس چرا حال او را رعايت كردى و صلاح حالم را ملاحظه ننمودى پس ابو على گفت تو ديوانه هستى، ابو الحسن گفت ديوانه نيستم لكن الاغ شما در گل مانده و بر سر عقبه از راه رفتن عاجز شده است، اين بگفت و از ابو على قطع علاقه كرد و ديگر حاضر مجلس