ریحانة الادب فی تراجم المعروفین بالکنیه او اللقب - مدرس تبریزی، محمدعلی - الصفحة ١٤٤ - اصمعى ابو سعيد عبد الملك
و معرفت و وجدان بوده است. صحبت شقيق بلخى را درك كرده و كلمات طريقه بسيارى از وى منقول است. در وجه اين لقب (اصمّ) گويند، زنى كه پيش وى براى پرسش مسئلهاى رفته بود، گوز داده خجل شد، حاتم براى دفع خجلت او، خود را كر و ناشنوا وانمود كرد و گفت صداى خود را قدرى بلندتر كن كه بشنوم، پس زن شاد شده و گمان نمود كه صداى گوز را نيز نشنيده است. حاتم در سال دويست و سى و هفت هجرت (٢٣٧ ه ق) در خراسان وفات يافت. (ص ٩٩ هب و ٢٠٤ ت و ٢٤١ ج ٨ تاريخ بغداد)
اصم حسن بن على-
بعنوان ناصر الحق خواهد آمد.
اصم عبد اللّه بن عبد الرحمن-
چنانچه مصطلح رجال است و لفظ اصمّ در آن اصطلاح، گاهى ربيع بن محمد را نيز گويند و شرححال ايشان موكول به كتب رجاليه است.
اصمعى ابو سعيد عبد الملك-
باهلى، ابن قريب بن عبد الملك بن على بن اصمع، بصرى بغدادى نحوى لغوى كه بجهت انتساب به جد عاليش به اصمعى مشهور است، چنانچه گاهى بجهت انتساب به جدّ اعلاى ديگرش (باهلة بن اعصر) به باهلى نيز موصوف بوده است و يا آنكه باهله نام جده عاليه او، زن مالك بن اعصر ميباشد. بهرحال وى از اكابر ادباى عرب است كه در شعر، فنون ادب، نحو، لغت، اخبار و نوادر اتقن و احفظ و اعلم و اقدم و حافظ دوازده يا شانزده هزار ارجوزه بوده است. امام شافعى طلاقت لسان او را تصديق نموده گويد، كسى از عرب عبارتى شيواتر از اصمعى نپرداخته است. ابن دريد، صنعانى، ابو حاتم سجستانى، ابو الفضل رياشى و ديگران از وى روايت مىكنند و هرون الرشيد شيطان الشعرش مىگفته و بعضى گويند اصمعى در لغت نظيرى نداشته است.
ولادت اصمعى در سال يكصد و بيست و دو يا سه از هجرت در بصره ميباشد، در عهد هرون عباسى ببغداد آمد و در سلك ندماى خلافتى منسلك شد و در زمان خلافت مأمون باز ببصره برگشت و مأمون اصرار وافر داشت كه باز ببغدادش عودت دهد لكن بجهت ناتوانى