ریحانة الادب فی تراجم المعروفین بالکنیه او اللقب - مدرس تبریزی، محمدعلی - الصفحة ١٧٣ - امة الجليل
نشو و نماى امامى در هرات بود و بيشتر در كرمان امرار حيات مينمود و در سال ششصد و هفتاد و شش يا هشتاد تمام (٦٧٦ يا ٦٨٠ ه ق) در اسپهان وفات يافت. از اشعار حكيمانه او است:
سحرگه در جهان جان، بعون مبدع اشيا |
مسافت قطع ميكردم زلاتا حضرت الّا |
|
كواكب را چنان ديدم روان بر صفحه گردون |
كه از سيمابگوئى چند در ميدانى از مينا |
|
يكى چون كاسه سيمين ميان نيلگون وادى |
يكى چون زورق زرين درون نيلگون دريا |
|
يكى چون لعل فام آتش، ولى در آبگون مجمر |
يكى چون زمردين ساغر، ولى پر ز آتشين صهبا |
|
از ايشان چون گذر كردم بمعنى عالمى ديدم |
كه اجرام سماوى را مدبّر بود ز استيلا |
|
بساطش بىزمين خرّم فضايش بىهوا دلكش |
از او هم بىخبر واقف از او هم بىصور زيبا |
|
وراى آن جهان ديگر سپهرى نامور ديدم |
كه بودى آفرينش را فرود قدر او مأوا |
|
به قوّت آخرين جوهر به جوهر اولين قوّت |
ببرهان علّت معنى بمعنى علّت اسما |
|
باو قائم همه اعراض و او در معرض عرفان |
همه محتاج عون او و او در عين استغنا |
|
از آنجا چون گذر كردم ز حيرت وادئى ديدم |
زوال عقل را مولد كمال عشق را انشا |
|