ریحانة الادب فی تراجم المعروفین بالکنیه او اللقب - مدرس تبریزی، محمدعلی - الصفحة ٢٦٢ - بستى على بن محمد بن يوسف بن محمد بن عبد العزيز
بزرگى را كه حاوى همهگونه كتابهاى مهمّ و نافع بود و در انجام آن خدمت بزرگ علمى و فرهنگى تأثير فراوان داشت در تحت اختيار وى گذاشتند. بطرس در سال ١٨٨٣ يا ١٨٨٧ م در بيروت بموت ناگهانى بدرود زندگانى گفت. (اعيان البيان و ص ٥٥٧ مط)
بستى على بن محمد بن يوسف بن محمد بن عبد العزيز-
اديبى است كاتب منشى، شاعر ماهر، معروف بابو الفتح بستى كه از اكابر ادبا و فحول افاضل ميباشد، بجودت شعر، كلمات رشيقه، حسن طريقة معروف و در صناعت نظم و كتابت و فنون سخنورى وحيد عصر خود بود و اكثر كلمات وى محل استشهاد اكابر علماى بديع و بيان ميباشد. چنانچه سيد على خان مدنى در انوار الربيع گويد اكثر اصحاب قصائد بديعيّه ريزهخوار ابو الفتح بستى ميباشند بويژه در صنعت تجنيس از محسنات لفظيّه، بسيار متبحّر و با بصيرت بود و در اين صنعت گويد: الى حتفى، مشى قدمى، ارى قدمى اراق دمى- من اطاع غضبه اضاع ادبه- من سعادة جدك و قوفك عند حدك- المنية تضحك من الامنية- ما لخرق الرقيع ترقيع- عادات السادات- سادات العادات- الرشوة رشا الحاجات- من اصلح فاسده ارغم حاسده- اجهل الناس من كان للاخوان مذلا و للسلطان مدلا- حد العفاف الرضا بالكفاف و غير اينها از كلمات طريقه او كه بسيار است.
ابو منصور ثعالبى، در كتاب يتيمة الدهر، زياده از حدّش ستوده، گويد: «ابو الفتح، در تجنيس، صاحب طريقت مخصوصى بود و خودش آن طريقه را متشابه ميناميد كه هردو ركن آن شبيه مشتقند و در اين صنعت انواع عبارات نظمى و نثرى آورده و در هر موضوعى اشعار نغز گفته است و چنانچه مردم بهشت را نديده، طالب و آرزومند آن هستند من هم ابو الفتح را نديده و آرزومند ديدارش بودم تا آنكه روزى ابو الفتح از افق نيشابور طالع شد، ديدم كه عين، از اثر بالاتر است و اختبار بر اخبار فزونى دارد گويى مطالب ادبيّه را از دريا گرفته و نظم و نثر بوى الهام گرديده است، از صحبت وى در فرح دائمى بودم و بهشت جاودانى». اشعار آبدار و گهربارش بسيار است لكن قصيده كامل از وى كم ديده شده و اشهر و اطول آنها قصيده نونيّه او است كه بر امثال و حكم و مواعظ مشتمل است و مردم در حفظ آن، اهتمام تمام دارند، در نقل روايت آن عنايت بىنهايت بكار ميبرند،