ریحانة الادب فی تراجم المعروفین بالکنیه او اللقب - مدرس تبریزی، محمدعلی - الصفحة ٢٦٠ - بسامى ابو الحسن على بن محمد
لفظ بساسيرى منسوب بشهر بسانامى است از بلاد فارس كه معرّب آن فسا ميباشد و در مقام نسبت فسوى گويند و بساسيرى گفتن، چنانچه شايع است، شاذّ و برخلاف قياس و اصول هردو زبان عربى و پارسى است. در مجالس المؤمنين گويد: ظاهرا الحاق لفظ سير، بنابرآن است كه بسا از توابع گرمسير شيراز است و لفظ گرم را بجهت اختصار انداخته و بساسيرى گفتند. نگارنده گويد: اين هم بسيار مستبعد ميباشد و ظاهر آن است كه لفظ بساسر نخست بفتح سين دويمى و بعد از آن نيز حرف راى بىنقطه بوده و درميان آنها حرف (ى) نبوده و از دو لفظ (بسا) بمعنى شهر مذكور و (سر) بمعنى بزرگ و رئيس مركب بوده است يعنى رئيس آن شهر و بنا بنقل مجالس، در حبيب السّير نيز (بساسر) را بدون حرف (ى) نوشته اگرچه بمعنى آن نپرداخته است. اما ياى نسبت در آخر آن آورده و بساسرى گفتن نيز، ظاهر آن است كه در اوائل اتباع ارسلان را مىگفتهاند سپس از راه تغليب در خودش نيز مستعمل گرديده است. (ص ٦٥ ج ١ كا و ٢٠٦ لس)
بسامى-
با سين بىنقطه يا بانقطه كه بعد از آن حرف الف ميباشد، يا اينكه مابين سين و الف حرف (ب) ابجد هم هست (بسبامى)، بنوشته بروجردى، در اصطلاح رجالى، بدون اينكه اسم او را مذكور دارد، از وكلاى حضرت قائم ع بوده پس، از قاموس نقل كرده كه محمد بن احمد طبسى محدّث است.
بسامى ابو الحسن على بن محمد-
بن نصر بن منصور بن بسام بغدادى، كه به ابن بسام نيز معروف است، از اعيان شعراى عرب و محاسن ظرفاى ايشان ميباشد، بهجوگوئى اشتهار داشت، كسى از امير و وزير، صغير و كبير، برنا و پير از آسيب زبان وى ايمن نبود بلكه پدر و خانواده خود را نيز هجو ميگفت چنانچه درباره پدر خود گفته است:
هبك عمرت عمر عشرين نسرا |
اترى اننى اموت و تبقى |
|
فلان عشت بعد موتك يوما |
لاشقن جيب ما لك شقا |
|