ریحانة الادب فی تراجم المعروفین بالکنیه او اللقب - مدرس تبریزی، محمدعلی - الصفحة ١٥٠ - اعتصامى ميرزا يوسف خان
براه سعى و عمل باهم اتّفاق كنيم |
كه ايمنند چنين رهروان، ز هرخطرى |
|
دراوفتيم ز رودى ميان دريائى |
گذر كنيم ز سرچشمهاى به جوى و جرى |
|
بخنده گفت، ميان من و تو فرق بسى است |
توئى ز دست شهى، من ز پاى كارگرى |
|
براى همرهى و اتّحاد با چو منى |
خوش است اشك يتيمى و خون رنجبرى |
|
تو از فراغ دل و عشرت آمدى بوجود |
من از خميدن پشتى و زحمت كمرى |
|
ترا به مطبخ شه، پخته شد هميشه طعام |
مرا به آتش آهى و آب چشمِ ترى |
|
تو از فروغ مى ناب، سرخرنگ شدى |
من از نكوهش خارى و سوزش جگرى |
|
مرا بملك حقيقت، هزار كس بخرد |
چرا كه در دل كانِ دلى، شدم گهرى |
|
قضا و حادثه، نقش من از ميان نبرد |
كدام قطره خون را، بود چنين هنرى |
|
درين علامت خونين، نهان دو صد دريا است |
ز ساحل همه، پيدا است كشتى ظفرى |
|
يتيم و پيرهزن، اينقدر خون دل نخورند |
اگر بخانه غارتگرى فتد شررى |
|
درخت جور و ستم، هيچ برگ و بار نداشت |
اگر كه دست مجازات، ميزدش تبرى |
|