ریحانة الادب فی تراجم المعروفین بالکنیه او اللقب - مدرس تبریزی، محمدعلی - الصفحة ١٤٥ - اصمعى ابو سعيد عبد الملك
پيرى ممكن نشد و مأمون هم اشكالات علمى و ادبى خود را بواسطه نامه از وى استفسار مىنمود. نوادر و لطايف بسيارى از اصمعى منقول است كه اين مختصر گنجايش آنها را ندارد ولى بعضى از آنها را محض براى ترويج خاطر خوانندگان ثبت اوراق مىنمايد.
اصمعى گويد كنيزك خوبرويى را ديدم كه در رويش خال و در پايش خلخال بود، از نامش پرسيدم گفت كعبه، از خالش پرسيدم كه اين چيست؟ گفت حجر الأسود، در بوسيدن حجر استيذان نمودم گفت: لن تنالوا البرّ إلّا بشقّ الأنفس پس يك كيسه درهم بدو دادم، گفت اكنون مانعى ندارد، اگر خواهى طواف كن، اگر مايل باشى حجر الاسود را بوسه ده و اگر اراده داشته باشى داخل مسجد الحرام باش. نيز در كشگول بهائى از خود اصمعى نقل است كه روزى در صحرا كيسه خود را بزنى امانت دادم، چون خواستم كه ردّ نمايد در صدد انكار برآمد، ناچار پيش يكى از مشايخ اعرابش بردم باز بانكارش افزود، شيخ هم بحكم مقرّرات دين اسلامى سوگندش داد و حكم براستگوئى او و دروغگوئى من نمود، از روى لاعلاجى بشيخ گفتم گويا شما اين آيه را نخواندهايد:
و لا تقبل لسارقة يمينا |
و لو حلفت برب العالمينا |
|