گستره شريعت - خسروپناه، عبدالحسین - الصفحة ١٢٤ - ٤ متفکران معاصر
ابديت به فکر بشر روکرد، به جهان ديگر پيوند پيدا ميکند. اين قدرت فکري و تصوري در او احساسات و تمايلات ابديتخواهي به وجود ميآورد. پيدايش اين گونه تصورات وسيع و گسترده و پيدايش اين گونه تمايلات و خواستههاي عظيم و پهناور در انسان با ساختمان بدني و جسماني محدود و فاني شوندهي انسان به هيچ وجه جور درنميآيد؛ اين جاست که يک عدم تعادل عجيب و ناراحتکنندهاي ميان آروزها و خواستهها از يک طرف و استعداد جسماني خود از طرف ديگر ميبيند؛ تصور محروميت از ابديت او را خرد ميکند. بسياري از تلاشهاي بشر براي جاويد ماندن نام و عنوان و يادگارهايش بعد از خودش، مولود همين احساس و آرزوست؛ ولي البته به صورت غير منطقي خيال ميکند اگر کاري کند نامش، مجسمهاش، يادگارهايش، آثارش، سرگذشتهايش بعد از خودش جاويد بماند، خودش جاويد مانده است و خود را از چنگال فنا و نيستي نجات داده است. تنها چيزي که اين احساس و اين احتياج را به صورت کامل و مطمئن تامين ميکند احساسات و عقايد مذهبي و پرستش است.
مطلب ديگر آن که، رکن اساسي در اجتماعات بشري اخلاق و قانون است. اجتماع، قانون و اخلاق ميخواهد و پشتوانهي قانون و اخلاق هم فقط و فقط دين است. تمام مقدماتي که اجتماع بشر دارد، مانند عدالت، مساوات، آزادي، انسانيت، همدردي، و ... تا پاي دين در ميان نباشد، حقيقت پيدا نميکند. [١] استاد شهيد مطهري همچنين ميفرمايد:
انسان در طبيعت محتاج به زندگي اجتماعي است؛ يعني ساختمان انسان طوري است و احتياجات انسان آن قدر زياد است که جز در پرتو اجتماع برآورده نميشود. از طرفي ميل به منفعتپرستي، سرکشي و ضد اجتماعي هم دارد؛ يعني چنين تناقضي در خلقت بشر احساس ميشود که تنها با نبوت و دريافت وحي قابل رفع است؛ يعني عقل و اراده و اختيار و آزادي علم به بشر داده شده و از طرفي غريزهي ديني را پيدا ميکند، آنگاه قوهي ايمان قادر است که غريزهي «استخدام» بشر را رام کند. از نظر اروپاييان دين و وجدان ديني يک امر شخصي است و دين را يک عامل ضروري اجتماعي تشخيص ندادهاند. اگر نقش دين در اجتماع مشخص بشود و اين که لا ديني، تشکيلات اجتماعي را از هم ميپاشد،
[١] مرتضي مطهري، امدادهاي غيبي، مقالهي «خورشيد دين هرگز غروب نميکند»