گستره شريعت - خسروپناه، عبدالحسین - الصفحة ٥٣ - ١-١ هرمنوتيک فلسفي
هايدگر، حقيقت را به معناي برطرف شدن حجاب و آشکار شدن امور پنهان ميگيرد و آن را با هستي پيوند ميزند. [١] پس صادق دانستن قضيه به اين معناست که هستي موضوع پوشيده و پنهان نيست؛ يعني فهميدن ملازم با حقيقت است؛ به همين دليل، گادامر، تمايزي ميان فهم صحيح و سقيم قايل نميشود؛ زيرا هر فهمي، پاسخي است به يک پرسش؛ پس بدون پرسش، حقيقت نخواهيم داشت؛ براي اين که ابهام و تيرگي وجود دارد.
ولي حقيقت ناميدن اين معنا هيچ حاصل معرفتشناختي ندارد؛ زيرا به هر حال مسئلهي مطابقت و عدم مطابقت فهم و تفسير با واقعيت مطرح است که بايد بدان پاسخ داده شود.
جالب توجه اين که، گادامر از پيشداوريهاي حقيقي و خطا هم سخن ميگويد و مقولهي سوء فهم را پيش ميکشد [٢] و اين نشاندهندهي اين است که گادامر به معناي واحدي از حقيقت وفادار نيست.
٤. مشکل ديگر گادامر اين است که با طرح تاثيرگذاري افق معنايي مفسر و موقعيت هرمنوتيکي و پيشفرضها و پيشداوريهاي او در فرايند فهم، نسبيگرايي را ترويج ميکند؛ و تاکيد بر نسبيگرايي نيز اولين آسيب خود را بر خود صاحب نظريه وارد ميسازد؛ زيرا معياري براي اثبات مدعاي خود به جاي نميگذارد.
٥. اشکال ديگر اين است که فهمنده درمقام فهم متن ميخواهد بر معلومات خود بيفزايد؛ حال اگر فهم او از موقعيت هرمنوتيکي او تاثير بپذيرد، هيچ کاربردي براي او نخواهد داشت.
٦. مشکل اساسي ديگر اين است که ذهنيت و نيت مولف براي فهمنده مهم است؛ به ويژه، فهم مرادِ شارع مقدس که براي متدينان نقش حياتي دارد و روش گادامر در حصول آن ناتمام است.
٧. منطق پرسش و پاسخ در همهي انواع فهم تحقق ندارد؛ براي نمونه، فهم مدلول مطابقي متن، بدون هر گونه پرسشي، براي فهمنده تحققپذير است؛ زيرا لفظ و معنا با
[١] Being and time, P ٢٥٦.
[٢] truth and metod, PP ٢٩٨- ٢٩٩.