گستره شريعت - خسروپناه، عبدالحسین - الصفحة ٣٦٢ - ٤-١ آزادي و ارادهي انسان
شِقَاقٍ بَعِيدٍ [١]؛ چنين شود، تا آنچه شيطان در سخن او افکنده، براي کساني که در قلبهايشان بيمارياي است و نيز براي سختدلان، آزمايشي باشد، و ستمکاران در اختلافي بزرگ گرفتارند.
٤-١. آزادي و ارادهي انسان
آزادي و اختيار انسان يکي از مهمترين اصول تعليم و تربيت است. هر انساني با تدبر در نفس و افعالش به وجود آزادي و انتخابگري در خود پي ميبرد. حتي شيخ ابوالحسن اشعري که تا حدودي به جبر گرايش دارد به حس انتخاب گري و ارادهي انسان اعتراف ميکند [٢] و از طرف ديگر محدوديتهاي انسان، که زاييدهي خصايص جسمي، روحي، وراثت، منطقهي جفرافيايي، اجتماعي و سياسي است انکارناپذير است؛ با اين دو مطلبِ وجداني، نادرست بودن عقيده به جبر (عدم اختيار انسان) و تفويض (اختيار بي قيد و شرط انسان) روشن ميگردد. پيدايش تفکر جبرگرايي منشا ديني، فلسفي و سياسي دارد؛ از جمله مسئلهي قضا و قدر که عامل ديني است.
مسئلهي جبرگرايي در ميان مشرکان و بتپرستان وجود داشته است. قرآن کريم ميفرمايد: سَيقُولُ الَّذِينَ اَشْرَکُوا لَوْ شَاءَ اللهُ مَااَشْرَکْنَا وَ لاَ آبَاوُنَا چ؛ به زودي مشرکان (براي تبرئهي خويش) ميگويند اگر خدا ميخواست نه ما مشرک ميشديم و نه پدران ما. گزارشهاي تاريخي نشان ميدهد که پس از پيامبر (ص) اعتقاد به جبر در ميان مسلمين رواج يافت؛ [٣] اما اوج اعتقاد به جبر در زمان بنياميه بود. قاضي الجبار معتزلي از استادش ابوعلي جبايي نقل ميکند که اولين کسي که عقيدهي جبر را ترويج کرد، معاويه بود و اين کار را براي توجيه و مشروعيت بخشيدن به اعمالش انجام داد.[٤]
بازتاب چنين عقيدهاي، تاکيد بر آزادي انسان و انکار قضا و قدر الهي و انکار تسلط خداوند بر افعال انسان شد. طرفداران جبر گرايشهاي مختلفي دارند: برخي جبريهي
[١] حج: ٥٣
[٢] اللمع: ص ٤١
چ انعام: ١٤٨
[٣] تاريخ المذهب الاسلاميه، صص ٩٥- ٩٦
[٤] في ابواب التوحيد و العدل، ج ٨، ص ٤