گستره شريعت - خسروپناه، عبدالحسین - الصفحة ٢٩٧ - ٤ علمي بودن علوم انساني
از علوم طبيعي و انساني کاملاً اثر ميگذارد. البته اين تاثيرگذاري به سبب دخالت اديان، خصوصاً دين اسلام، در علوم انساني بيشتر نمايان است، گر چه اصل دينداري و بيديني و يا ضد ديني نيز در نتايج و دستاوردهاي علوم انساني موثرند.
براي نمونه، وقتي دو انديشمند روانشناس قرن بيستم، فرويد و ويليام جيمز، به مطالعهي پديدهي پرستش پرداختند دو تفسير متفاوت بر اين حقيقت ارائه نمودند: فرويد بر اساس توتم و تابو و عقدههاي جنسي موجود در ضمير ناخودآگاه، پديده پرستش را تفسير کرد و گفت: انسان نيازهاي جنسي دارد و اگر نتواند آنها را ارضا نمايد، به صورت عقدههاي جنسي در ضمير ناخودآگاه او ظاهر ميشوند و با ريزش در ضمير خودآگاه به صورت پرستش آشکار ميگردند. در مقابل، ويليام جيمز از طريق حواس باطني و وجود حس مذهبي دانست. منشا تفاوت اين دو تفسير، اختلاف بينشها و ايدئولوژيهاي اين دو انديشمند است؛ زيرا بينش انسان در هويت و شکلگيري دانش او موثر است.
د) موضوع علوم انساني، انسانِ موجود در خارج است که با روش تجربي مورد مطالعه قرار ميگيرد و تغيير و تحول حيات بشري مانع از پيشبيني آينده و تعميمپذيري آن دستاوردها نسبت به ساير انسانها ميشود. اما چون موضوع علوم طبيعي، حقايق طبيعي و مادي بيجان است و تحول کمتري در آن آشکار ميشود، نتايج آن علوم بيشتر قابل تعميم و پيشبينياند؛ براي مثال، در علم هيئت و نجوم با ابزار علمي و رياضي ميتوان خسوف و کسوف چند ماه آينده را تشخيص داد، ولي هنوز مورخان و تحليلگران سياسي از علل و عوامل پيدايش انقلاب فرانسه ناتواناند.
از مطالب ذکر شده نکات زير را ميتوان نتيجه گرفت:
١. در تحقيقات علوم انساني بايد به تمام عوامل مادي، معنوي، نيتها و انگيزهها، مفاهيم کمي و کيفي توجه نمود و نميتوان همانند علوم طبيعي تنها به محاسبهي کمياب اکتفا کرد.
٢. نتايج علوم انساني به علت اختيار و هدفدار بودن انسان، محدود به موضوعِ خاص خود است و تعميم آنها به ساير انسانها و جوامع صحيح نيست.
٣. بر اساس پذيرش تاثير ايدئولوژي، جهانبيني، فرهنگ و سنت، ميتوان در جوامع