گستره شريعت - خسروپناه، عبدالحسین - الصفحة ٣٧ - روششناسي گسترهي شريعت
از مورخان، به زکرياي رازي (٣١٣- ٢٥١ ق) نسبت ميدهند که عقل آدمي را براي تشخيص صحت و سقم حقايق کافي ميدانسته است [١] به زعم زکرياي رازي، اگر ديني براي انسانها لازم باشد، دين عقل و خرد است. [٢]
اين رويکرد ناتمام است، براي اين که گرچه عقل بشر براي هدايت انسانها لازم است، ولي کافي نيست؛ زيرا اگر کافي بود، خداوند حکيم به ارسال پيامبران اقدام نميکرد؛ علاوه بر اين که عقل آدمي بر اين مطلب حکم ميکند که انسان نميتواند سعادت جاودانه و رابطهي اعمال دنيوي و سعادت اخروي را درک کند و اختلاف عقول در سعادت دنيوي نيز مويد ناتواني عقل است.
خردباوران افراطي در غرب، از قرن هيجدهم ظهور بيشتري داشتند؛ کساني مانند جان لاک، ديويد هيوم، کانت، ولتر و روسو اين طريقه را پيمودهاند.
در جهان اسلام نيز پيروان مکتب اعتزال تا حدودي چنين گرايشي داشتند. البته اينان در حوزهي اعتقادات بر عقل تاکيد بيشتري ميورزيدند و آن را منبع استنباط احکام ميشمردند؛ ولي نسبت به آموزههاي ديني در حوزهي فروعات نيز بياعتنا نبودند؛ بنابراين، معتزله با اصالت دادن به عقل در صدد نفي حجيت ساير منابع ديني نبودند.
خردستيزان افراطي: اين گروه با نفي هر گونه رابطه ميان دينورزي و خردورزي، شرط پذيرش دين را کنار نهادن عقل دانسته و گفتهاند: براي ايمان آوردن در پي فهميدن نباش. [٣] طرفداران اين گرايش، هم در ميان مسيحيان مغرب زمين و هم در جهان اسلام مشاهده ميشوند.
در ميان مسيحيان گروهي به نام ايمان گرايان ظهور کردند که اين مشرب را پذيرفتند. اينها بر اين باورند که نبايد باورهاي ديني را با استدلالهاي عقلي ارزيابي کرد و ايمان را زاييدهي استدلال عقلي دانست. پاسکال و ويتگنشتاين و کييرکگارد، در غرب، و نصگرايان و اهل حديث، مانند احمدبن حنبل، در جهان اسلام، اين طريقه را طي کردند
[١] تاريخ فلسفه در اسلام، ج ١، صص ٦٢٧- ٦٢٩ و ماجراهاي فکر فسلفي در جهان اسلام، ج ٢، صص ٩٤- ٩٦.
[٢] تاريخ فلسفه در اسلام، ج ١، ص ٦١٩.
[٣] عقل و وحي در قرون وسطا، ص ١٠.