گستره شريعت - خسروپناه، عبدالحسین - الصفحة ٢٣٧ - ٢-١-٦ انسانشناسي افلاطون
مرگ، به مسئلهي کيفر و پاداش نيز اعتراف ميکند و ميگويد:
نفوسي که بر اثر فلسفه، تزکيه نشدهاند، به «هادس» گرفتار ميآيند، تا مزدي را که سزاوار آن هستند، دريافت کنند. نفوسي که سخت به گناه آلودهاند، در دوزخ به عذابهاي ابدي دچار ميشوند و نفوس ديگر، پس از اقامت طولاني در هادس، جسم را انتخاب و اشغال ميکنند. نوع اين انتخاب از روي حالت فعال يا منفعلي که در تجسّد پيشين کسب کردهاند تعيين ميشود» [١] شايد بتوان با توجه به اين مطلب اعتقاد به تناسخ را نيز به افلاطون نسبت داد. بعضي از انديشمندان پاداش و کيفر افلاطون را از مقولهي خاطرهي اين جهاني دانستهاند، يعني خاطرهي خير و شري که در اين عالم انجام دادهايم در آن عالم ما را شاد يا ناراحت ميکند.
٩. مفهوم عشق به طور کلي عبارت است از: هر گونه سعي براي رسيدن به خوبي و سعادت؛ و اين بالاترين هدف هر کسي است. [٢]
١٠. سعادت کامل نصيب مهمترين و عادلترين نفوس است؛ يعني کساني که داراي اخلاق شاهانه بوده، سلطان نفس خويش باشند؛ و بدترين و ظالمترين نفوس، يعني کساني که داراي اخلاق استبدادي بوده، بر نفس و کشور خود مستبدانه حکومت ميکنند، بهرهاي جز شقاوت ندارند. ئ[٣]
١١. افلاطون در باب انواع لذتهاي انسان ميگويد:
گروهي نفعطلبي را هدف زندگي خود قرار داده، جز پول و ثروت، انديشهي ديگري ندارند؛
گروه دوم کساني هستند که به زندگي جاهطلبانه ميانديشند و براي کسب افتخارات ميکوشند؛
و سوم، که تعداد اندکي هستند، دوستدار حکمتاند و در وصول به حقيقت ميکوشند؛ اين گروه فيلسوفاناند.
سپس ميگويد: پس از اين سه لذت، مطبوعترين آنها لذتي است که به جزء
[١] فرنان- لوسين مولر، تاريخ روانشناسي، جلد اول، علي محمد کاردان، ص ٥٣.
[٢] مجموعه آثار افلاطون، ج ١، رساله مهماني (عشق)، ص ٤٩٦.
[٣] جمهوري، ص ٥٢٥- ٥٢٦.