گستره شريعت - خسروپناه، عبدالحسین - الصفحة ١٧١ - ٢-١- ٥ ارکان اومانيسم
زاييدهي رهيافت معرفت شناختي و پديدار شناختي در مقام نظر و سودرساني در مقام عمل اومانيسم است؛ زيرا اومانيسم بر اين باور است که هر ديني از ديدگاه پيامآورش خدا و جهان را معرفي ميکند؛ يعني واقعيت آن چنان که در ذهن پيامبر است، در متون ديني منعکس شده، نه آن چنان که واقعيت دارد. در اين صورت، عصمت انبيا مخدوش ميشود و در اختلاف و کثرت بين اديان و نيز نظامهاي ديني با غير ديني نميتوان از خلوص ديني سخن گفت يا از دين خاصي براي داوري مدد جست. البته عقل بشر نيز با رويکرد نسبيگرايي و پديدار شناختي نميتواند در حقّانيت ديني معيني به قضاوت بپردازد.
٥-٢-١-٥. دفاع متفکّر اومانيست از دين، دفاعي پراگماتيستي است، نه دفاعي رئاليستي و واقعگرايانه؛ يعني اين انديشه در صدد اثبات مطابقت گزارههاي ديني با واقع و اثبات فلسفي و کلامي آموزههاي ديني نيست، بلکه با نگاه کارکردگرايانه از پذيرش و عدم پذيرش اعتقادات ديني سخن ميگويد و دفاع سودانگارانه از دستاوردهاي دين مينمايد. براي نمونه، آيا اعتقاد به خدا و معاد در زندگي و وضع رواني بهتر انسان اثر مثبتي ميگذارد، يا خير؟
متکلمان و حکماي عقلگرا در مشرق و مغرب زمين، در دفاع از دين، به براهين عقلي و دلايل نقلي براي اثبات مطابقت گزارههاي ديني با واقع برميآمدند و با براهين صدّيقين، امکان و وجوب، و نظم، به اثبات وجود خدا و با قاعدهي لطف، به اثبات ضرورت بعثت انبيا اقدام مينمودند و گاه در بحث ضرورت انبيا با طرح مسئلهي نياز انسان به دين، رويکرد پراگماتيستي را نيز به کار ميگرفتند؛ ولي اومانيستها در اثر تاکيد بر سود انسان و اعتقاد به ناتواني انسان در احراز واقع، به رويکرد پراگماتيستي توجّه بيشتري نشان ميدهند.
٦-٢-١-٥. تفاوت ديگر اومانيسم و انسانمداري با خدا محوري، در مسئلهي گرايش انسان به دين است. خدامحوران از اثبات عقلي صانع تعالي و ضرورت بعثت انبيا آغاز ميکنند و به تکاليف بشر و انتظارات خداوند سبحان از بشر منتهي ميشوند، ولي اومانيستها از انتظارات بشر از دين و حق تعالي شروع ميکنند و از اين طريق دامنهي دين و، به تبع آن، تکاليف انسان را که از جانب حقاند، کشف مينمايند؛ براي نمونه،